{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دستی که با یک گل

دستی که با یک گل
از پشت دیواری صدا میزد
یک دست دیگر را
و لکه های کوچک، جوهر، بر این دست مشوش، مضطرب، ترسان و عشق،
که در سلامی شرم آگین خویشتن را بازگو میکرد در ظهر های گرم دودآلود
ما عشقمان را در غبار کوچه می خواندیم
ما با زبان ساده گلهای قاصد آشنا بودیم
ما قلبهامان را به باغ مهربانی های معصومانه
می بردیم
#فروغ
#فروغ_فرخزاد
#شعر
#بریده_ای_از_کتاب
#شیرین
#شعری_شیرین
#خوشی_های_قدیمی
دیدگاه ها (۰)

آن روزها رفتند آن روزهای خوبآن روزهای سالم سرشارآن آسمان ها...

ما عشقمان را در غبار کوچه میخواندیمما با زبان ساده ی گلهای ق...

..در ظهر های گرم دود آلود ما عشقمان را در غبار کوچه می خواند...

ظهر تون عاشقـــــــــــــونه🍃دراین ظهر زبیا🍃🕊سرشار ارشادے ...

آن روزها رفتند آن روزهای خوبآن روزهای سالم سرشارآن آسمان ها...

آن روزها رفتند آن روزهای خوب آن روزهای سالم سرشار آن آسما...

آن روزها رفتند آن روزهای خوب آن روزهای سالم سرشار آن آسما...

آن روزها رفتندآن روزهای خوبآن روزهای سالم سرشارآن آسمان های ...

حرفی ندارم 😭🥺🥺😭

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط