{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

۹۲۷

۹۲۷
آمد ز طرْفِ کویَت صبحِ ازل نسیمی
بوی تو را گرفتیم ما و #بهار هر دو
دیدگاه ها (۱)

۹۲۸هر سرو قد که بر مه و خور حسن می‌فروختچون تو درآمدی پی کار...

۹۲۹لبخند می‌زنیم که: «رنجیده‌ست...»؛گاهی ترور،شلّیکِ حرفهای ...

۹۲۶از میانِ تمام چیزهایی که دیده امتنها #تو یی که می‌خواهم ب...

۹۲۵ در سیاهی چشمانت مرا بیاب،چراغ دلت را روشن کن،ببین جز هیچ...

جهان روشن به ماه و آفتاب است جهان ما به دیدار تو روشن

‌تو کیستی که ز دستت بهار می‌ریزدبهار در قدمت برگ و بار می‌ری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط