{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دخترک به گوشه ی اتاق رسید و دستی روی بدنش کشید

𝑴𝒚 𝑳𝒐𝒗𝒆
دخترک به گوشه ی اتاق رسید و دستی روی بدنش کشید
_چطور.... چطور دست بلند کرد
روزی رسید که جونگ کوک پشیمان بود
مثل قاضی که از حکم اعدامی که خودش صادر میکند ناراحت میشود
+الیس... میای بیرون؟( بی احساس )
_نه حوصله ندارم( سرد )
جونگ کوک به سمت اتاق الیس رفت
الیس عقب عقب رفت و به دیوار خورد
_باشه هر جا بگی میام... فقط.... منو نزن( بغض )
+دیوونه چرا بزنمت؟ اصلـا دلیلش چیه؟
الیس استیشن رو بالـا داد
توی چشمان مرد روبه رویش نگاه کرد
_این کار توعه... همون روز کوفتی پریــ.ــود
+م... من... حالم خوب... ( به پایان نرسیده)
_باشه ولی من هنوز برای اینکارا بچم! میدونی که من یه زندگی بدبخت داشتم که سگ از من خوشبخت تر بود! من... من... من میخواستم بچگی کنم! نتونستم... زیر 𝟐𝟎𝟎تا شلـاق له شدم!
+هیس... ببخشید..
_نمیشه.... ببخشید درستش نمیکنه.... ببخشید اون شبی که توی سرما و خون توی زیر زمین موندم درست نمیکنه.... ببخشید نمیتونه جای زخم روی رگمو درست کنه.... ببخشید نمیتونه زندگیمو تغییر بده! میفهمی؟
+من..... همش تقصیر منه
الیس شروع به مشت زدن به سینه ی مرد کرد
_منم زندگی داشتم.... ولی تو اومدی و بهمش ریختی... حاضر بودم قاچاقچیا بهم تــ.....( به پایان نرسید )
+اون کلمه ی لعنتی.... چرا فکرت درمورد اینه که من فقط بدنتو میخوام؟ من.... من یه مردم که نخواستم تاحالـا کاری باهات بکنم... چون میدونم هنوز کوچولویی برای اینکارا
دیدگاه ها (۰)

𝑴𝒚 𝑳𝒐𝒗𝒆الیس سرش رو روی شونه ی جونگکوک گذاشت و زار میزد _اونا...

بله دیگه!... ببخشیدا ولی اصلـا با بارسا حال نمیکنم البته که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط