{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از فسونِ ناصحان بر خویش می‌لرزم چو آب

از فسونِ ناصحان بر خویش می‌لرزم چو آب
یک تنِ عریانِ من با صد زمستان آشناست

#بیدل_دهلوی
دیدگاه ها (۰)

شما یادتون نمیاد ، ما از اینا ور می‌داشتیم می‌بردیم بقالی ۴ ...

این یک معدن الماس در سیبری هست این معدن انقدر بزرگ هستش که ا...

🔺 بزرگ شدن چقدر سخت بود...چقدر تلخ بود!

دور از تو نفس برای من ممنوع استآرامش فکر و جان و تن ممنوع اس...

میگن یه جا بارون گرفت و داشت آب بارون یه مورچه را با خودش می...

عاشقانه های شبنم

تو همـانی که به درد دل من درمانیتو همانی که مرا عین خودت می‌...

نزدیک پاییز است

شاید بهلول وار درست می گوید

عاشقانه

ببینید پهلوی چی ها چقدر بی غیرت و بی شرفن که حتی فاحشه های ت...

یا امام #رضابه کوی تو هر جا که پا می گذارمهمان جا دل #خویش ج...

چو نمازِ شامِ هر کس بنهد چراغ و خوانیمنم و خیال یاری غم و نو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط