{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شما یادتون نمیاد ، ما از اینا ور می‌داشتیم می‌بردیم بقالی

شما یادتون نمیاد ، ما از اینا ور می‌داشتیم می‌بردیم بقالی ۴ تا نوشابه می‌چیندیم توش می‌بردیم واسه شام ...
اصلا قیامت بود از کلاس و پرستیژ...
تازه بقال ۱۰-۱۵ تومن هم نگه می‌داشت تا شیشه هاش رو برگردونیم


🏵🏵
دیدگاه ها (۰)

این یک معدن الماس در سیبری هست این معدن انقدر بزرگ هستش که ا...

گاهی دلم،به وسوسه ی بوسه میبریگاهی، به پیچ و تاب تن از پشت پ...

از فسونِ ناصحان بر خویش می‌لرزم چو آبیک تنِ عریانِ من با صد ...

🔺 بزرگ شدن چقدر سخت بود...چقدر تلخ بود!

لطفا ورق بزنید و کپشین را بخوانید ،،،حالا که پیر فتنه و جمع...

لطفا ورق بزنید و کپشین را بخوانید ،،،حالا که پیر فتنه و جمع...

حالا که پیر فتنه و جمعی از وفاقیون حرف از صلح عزتمندانه با ش...

پارت ۵ [آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷]ویو نوسنده بعد از کلاس ها وقت کت...

مهمونی پارت ۴۴

Love&HateP.3"ویو رامیلا"وای ده دیقست هانا نیومده یعنی اخراجش...

رمان: گرفتار تو (فصل دوم)قسمت چهارم: در جستجویِ خاطراتِ خاک‌...

پارت: 21 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*تایلر ابروهاش رو انداخت با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط