{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو که دست‌هایم را بگیری

تو که دست‌هایم را بگیری
شب از جانم بیرون می‌رود
صبح، روشنایی نمی‌خواهد
تو را می‌خواهد...
دیدگاه ها (۲)

چہ جمال جان فزایی کہ میان جان ماییتو بہ جان چہ می‌نمایی تو چ...

به جان آمددل از نازِ نگاهت!✍ 💘 ‎‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‎‌‌‌

چای هم پیش کش ات !قهوه ای سوخته ی چشم تو را مینوشم ...

به سرت گر همه عالمبه سرم جمع شوند ؛نتوان برد هوای تو برون از...

دست هایت دست هایم را نمی‌گیرد ولیچشم هایت چشم هایم را هوایی ...

شدم شاعر و شعر تو بر لب هایم از نامت برکت گرفت صبح و شب هایم...

ای ساربان آهسته ران

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط