{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

「#NEWTON'S LAW 」

#NEWTON'S LAW 」
قـٰانـونِ نیوتـون
𝗣𝗔𝗥𝗧 : 107
✦.................................

دو نفر از افرادش بازوی مرد را گرفتند. فریادهای التماسش در محوطه پیچید:

مرد: رئیس... یه فرصت...

جونگکوک فقط گفت:

_ ببریدش.

چند ثانیه بعد، صدای فریاد مرد در راهروی زیرزمین محو شد... همان لحظه تلفن جونگکوک لرزید روی صفحه فقط یک اسم دیده می‌شد: جکسون.

پیام را باز کرد؛ یک فایل ویدئویی...

جونگکوک بدون تغییر حالت صورت پخشش کرد:

فیلم دوربین‌های ویلا بود؛ نیکی با اخم جلوی سه نگهبان ایستاده بود... چند ثانیه بعد، زانویش را با تمام قدرت بالا آورد و نگهبان را روی زمین انداخت.

جکسون زیر فیلم فقط یک جمله نوشته بود: «چه دستوری میدین؟»

چند ثانیه جونگکوک فقط صفحه را نگاه کرد بعد خیلی آرام گوشه‌ی لبش بالا رفت؛ آن ضربه، آن اخم، آن جسارت دقیقاً همان چیزی بود که انتظارش را داشت. اما همان پوزخند، کمتر از یک ثانیه دوام آورد.

صورتش دوباره کاملاً سرد شد، تلفن را داخل جیبش گذاشت و مستقیم به سمت ویلا راه افتاد...

در را باز کرد، هنوز چیزی نگفته بود که قدم‌های تند نیکی از راهرو شنیده شد... وقتی مقابلش ایستاد، یک جعبه‌ی کمک‌های اولیه در دستش بود...

بدون اینکه به اخم‌ های جونگکوک توجهی کند، جعبه را بالا گرفت

+ بشین.

_ گفتم چیز مهمی نیست.

نیکی اخم کرد

+ منم گفتم بشین.

جونگکوک چند ثانیه فقط به جعبه‌ی کمک‌ های اولیه نگاه کرد بعد، بدون اینکه چیزی بگوید آهسته روی مبل چرمی کنار پنجره نشست.

نیکی حتی منتظر موافقتش نماند؛ درِ جعبه را باز کرد، پنبه و محلول ضدعفونی را برداشت و مقابلش ایستاد.

+ تکون نخور

جونگکوک ابرویی بالا انداخت

_ دستور میدی؟

نیکی بی‌حوصله جواب داد:

+ آره... چون مریضای لجباز اعصابم رو خورد میکنن.

جونگکوک چیزی نگفت فقط نگاهش روی صورت نیکی ماند.

نیکی با دقت چند تار از موهای مشکی جونگکوک را از روی پیشانی‌اش کنار زد، نوک انگشت‌هایش خیلی آرام از کنار شقیقه اش عبور کرد و پنبه را روی زخم گذاشت

همان لحظه جونگکوک خیلی آرام اخم کرد

+ سوخت؟

_ نه.

+ پس اخم نکن

با تمرکز کامل خون خشک‌شده را پاک کرد؛ تمام حواسش به زخم بود، آن‌قدر نزدیک ایستاده بود که بوی عطر ملایمش فضای بینشان را پر کرده بود.

جونگکوک دیگر به زخمش نگاه نمی‌کرد؛ نگاهش روی چشم‌های نیکی... بعد روی لب‌هایش... بعد روی صورت ظریفش ثابت مانده بود.

نیکی بدون اینکه سرش را بالا بیاورد گفت

+ اگه انقدر زل بزنی، زخمت خوب نمیشه.

گوشه‌ی لب جونگکوک خیلی کم بالا رفت.

_ مطمئنی؟

نیکی خواست جواب بدهد که ناگهان دست جونگکوک دور کمرش حلقه شد، با یک حرکت کوتاه، تعادل نیکی به هم خورد

+ هییی

قبل از اینکه فرصت واکنشی پیدا کند روی پاهای جونگکوک نشسته بود، نفسش برای یک لحظه بند آمد و چشم‌هایش گرد شد

+ ج... جونگکوک...

فاصله‌ی صورتشان فقط چند سانتی‌متر بود. جونگکوک یک دستش را همچنان دور کمرش نگه داشته بود بعد با صدایی آرام و گرفته پرسید:

_ الان مثلا نگرانمی؟
دیدگاه ها (۱)

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 108✦...................

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 109✦...................

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 106✦...................

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 105✦...................

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 82✦....................

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : ۳۲✦....................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط