خودشو کشت

خودشو کشت.
ولی شب قبلش به من گفته بود چقدر خستس.
گفته بود از این آدما بیزار شده.
گفته بود دلش یه جای خوب میخواد.
گفته بود شرمنده‌ی خانوادشه.
گفته بود دیگه نمیتونه ادامه بده.
میدونستم رفتنو انتخاب میکنه،مثل من.
اما اون جرئتش بیشتر بود.:))))








-قلبم درد میکنه:))))
دیدگاه ها (۳)

- من؟خونه متروکه ای که قبلا یه خانواده ی خوشحال توش بودن .

کاش بخوابم و صبح، تو کالبدِ یک آدمِ دیگه، تو یک شهر و نقطه‌ی...

؛‏یک سیب افتاد و جهان از قانون جاذبه با خبر شد.میلیون‌ها جسد...

خم شد و در گوش بچه‌ای که مُرده به دنیا آمد، آرام گفت : "چیزی...

پارت ۲۹جیمین: ببین میدونم درد داری ولی باید تحمل کنی چون نمی...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۴۲۲و انگشتم رو روي بازوش کشیدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط