{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

راز قلدر مدرسه

راز قلدر مدرسه
پارت : ۲۶

خبر رابطه‌ی جونگ کوک و تهیونگ هنوز بین دانش‌آموزها پخش نشده بود.

فقط جیمین و یونگی از حقیقت خبر داشتند.

و هر دو تصمیم گرفته بودند فعلاً چیزی به کسی نگویند.

چند روز بعد، مدرسه دوباره به روال عادی برگشت.

جونگ کوک و تهیونگ مثل همیشه کنار هم به کلاس می‌رفتند.

با این تفاوت که حالا نگاه‌های کوتاه و لبخندهای یواشکی، جای سکوت‌های سنگین گذشته را گرفته بود.

سر کلاس، معلم از تهیونگ خواست برای آوردن چند برگه به دفتر برود.

تهیونگ از کلاس خارج شد.

چند دقیقه بعد، یکی از همان دانش‌آموزهایی که همیشه از جونگ کوک می‌ترسید، با تمسخر گفت:

«جونگ کوک...»

«شنیدم این روزا زیادی آروم شدی.»

جونگ کوک بدون اینکه نگاهش کند، مشغول نوشتن ماند.

پسر دوباره گفت:

«نکنه اون پسر جدید عوضت کرده؟»

چند نفر خندیدند.

درست همان لحظه، تهیونگ وارد کلاس شد.

همه ساکت شدند.

جونگ کوک خودکارش را روی میز گذاشت و آرام از جایش بلند شد.

همه فکر کردند دوباره قرار است دعوا شود.

اما او فقط رو به همان پسر گفت:

«قبلاً برای هر حرفی دعوا می‌کردم.»

«ولی الان یه نفر بهم یاد داده که لازم نیست برای اثبات خودم بجنگم.»

سکوت تمام کلاس را فرا گرفت.

پسر چیزی برای گفتن نداشت.

سرش را پایین انداخت و سر جایش نشست.

تهیونگ با افتخار به جونگ کوک نگاه می‌کرد.

بعد از کلاس، هر دو به پشت ساختمان مدرسه رفتند.

جونگ کوک لبخند زد.

«دیدی؟»

تهیونگ خندید.

«به خودت افتخار می‌کنم.»

جونگ کوک آرام گفت:

«همه‌ی اینا به خاطر توئه.»

تهیونگ سرش را تکان داد.

«نه...»

«به خاطر خودته.»

«من فقط کمکت کردم خود واقعی‌ت رو دوباره پیدا کنی.»

جونگ کوک چند لحظه به چشمانش خیره ماند.

بعد بی‌اختیار دست تهیونگ را گرفت.

«پس قول بده...»

«هر اتفاقی افتاد، کنارم بمونی.»

تهیونگ لبخند گرمی زد و انگشتانش را میان انگشتان جونگ کوک قفل کرد.

«قول می‌دم.»

در همان لحظه، جیمین و یونگی که از دور آن دو را دیده بودند، با لبخند به هم نگاه کردند.

جیمین زیر لب گفت:

«بالاخره... جونگ کوک هم خوشبخت شد.»

یونگی لبخند کمرنگی زد.

«و این تازه اول راهشونه.»

آفتاب عصر، حیاط مدرسه را روشن کرده بود.

برای اولین بار...

جونگ کوک بدون ترس، بدون نقاب و بدون پنهان شدن از گذشته‌اش، با خیال راحت کنار کسی قدم می‌زد که خانه‌ی امن قلبش شده بود. 🖤


لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.

ׁׅ᥎ׁׅ ƙׁׅᨵׁׅׅᨵׁׅׅƙׁׅ
ƙׁׅᨵׁׅׅᨵׁׅׅƙׁׁׅ᥎ׁׅ

*𝐯𝐢𝐝𝐞𝐨
*𝐟𝐚𝐧 𝐚𝐫𝐭
*𝐅𝐢𝐤𝐬𝐡𝐞𝐧
ꉔꁝꋬꋊꏂ꒒ ꋊꋬꂵꏂ ꒐ꇙ
@jeon_roshabl
دیدگاه ها (۰)

راز قلدر مدرسهپارت : ۲۷ چند هفته از اعترافشان گذشته بود. مدر...

راز قلدر مدرسهپارت : ۲۵ صبح روز بعد، برای اولین بار بعد از م...

راز قلدر مدرسهپارت : ۲۴ بعد از آن اعتراف، هیچ‌کدام حرفی نزدن...

راز قلدر مدرسهپارت : ۲۰ آن شب... جونگ کوک تا دیر وقت نتوانست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط