{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفتی غریب و دل غم گرفته را

رفتی غریب و دلِِ غم گرفته را
کی طاقت است دوری یاران رفته را

بنگر که از فراغ رُخت ای امید جان
یک یک شماره میکنم این ایام هفته را

شاید که آه و ناله ی من در فراغ تو
یک آن دوباره زنده کند چشمان خفته را

یا رب چه شد رخ ماهش به لحظه ای
بردی و هیچ نگفتی سرّ نهفته را

من در پی رخ ماهت صد راه رفته ام
گو تا به سر بروم من ، راه نرفته را

بشنو زشهریار شهر سخن قصه ی فراغ
که اینجا مسیح زنده میکند راز نگفته را

بیداد رفت لاله ی بر باد رفته را
#یا-رب خزان چه بود بهار شکفته را



دیدگاه ها (۵)

باید « تو» بگویی شبت آرام عزیزمتا با نفس گــــرم تـــــــو آ...

ببین تمام من شدی اوج صدای من شدیبت منی شکستمت وقتی خدای من ش...

خنده بر لبهای یاردلبرم شاداب میخندد برایم کافی است درشبم مهت...

ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﯾﺴﺖ ﺯﻟﯿﺨﺎ ، ﭼﻪ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻫﺮ ﺯِ ﭼﺎﻩ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﯼ ﯾﻮﺳﻒﮐﻨ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط