{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بوی غربت می دهم اما غریبه نیستم گرچه می دانم ک در غریبی ز

بوی غربت می دهم اما غریبه نیستم گرچه می دانم ک در غریبی زیستم مثل رودی بستر این خاک طی کرده ام تابفهمم عاقبت در جستجوی کیستم در لحظه ها بر روی پای اشتیاق لب شکسته از خستگی اما همچنان می ایستم دست بادب برگ های عمر سبزم را ربود گرچه این جا هستم اما در حقیقت نیستم رو بروی اینه شب تاسحر غم می خورم تابدانم عاقبت سایه گمگکشته کیستم ؟؟!!!!
دیدگاه ها (۱)

بوی غربت می دهم اما غریبه نیستم گرچه می دانم ک در غریبی زیست...

بوی غربت میدهم اما غریبه نیستمگرچه میدانم که عمری در غریبی ز...

بوی غربت میدهم اما غریبه نیستمگرچه میدانم که عمری در غریبی ز...

بوی غربت میدهم اما غریبه نیستمگرچه میدانم که عمری در غریبی ز...

بوے غربت مے دهم اماغریبه نیستمگر چه مے دانم ڪهعمرے در غریبے ...

بوی غربت میدهم اما غریبه نیستم گرچه میدانم که عمری در غریبی ...

بوی غربت میدهم اما غریبه نیستم گر چه میدانم که عمری در غریبی...

بوی غربت می‌دهم اما غریبه نیستمگر چه می‌دانم کـه عمری در غری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط