{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی در ساحل درازبایوزشتیبا هم ملاقات ردند

روزی در ساحل دريا زيبايی وزشتی با هم ملاقات كردند.
هر كدام به ديگری گفت مي خواهی شنا كنی
سپس جا مه هايشان را كنده و در امواج فرو رفتند.
اندكی بعد زشتی به ساحل برگشت و لباس زيبایی را پوشيد و به راه خود رفت.
زيبایی از دريا برگشت و لباس خود را نيافت و از اينكه برهنه مانده بود بسيار شرمنده شد پس لباس زشتی را پوشيد و به راه خود رفت.
از ان روز مردان و زنان به هنگام ملاقات با هم در شناخت يكديگر اشتباه مي كنند. مگر كسانی كه در چهره ی زيبایی با فراست می نگرند و مستقل از لباسش او را می شناسند و كساني هم هستند كه چهره ي زشتی را مي شناسند . و لباس زيبایی نمی تواند چهره ی زشتی را از چشم ها بپوشاند..😍
  (( از آن روز حقیقت عریان و زشت اما دروغ با لباس حقیقت زیباست)))
                                 جبران خلیل جبران🌷

#انرژی-مثبت🌷
دیدگاه ها (۱)

زلال باش ... زلال باش .... فرقی نمی كند كه گودال كوچك آبی ب...

کلاغ وطوطی هر دو سیاه وزشت افریده شدندطوطی شکایت کرد وخداوند...

زندگی کتابی است پر ماجراهیچگاه آن را به خاطر یک ورقش درور می...

زین گونه ام که در غم غربت شکیب نیست گر سر کنم حکایت هجران غر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط