{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بهارِ با تو بودن‌ها چه شد؟ پاییز دلتنگی‌ست

بهارِ با تو بودن‌ها چه شد؟ پاییز دلتنگی‌ست
کجایی صبح من؟ شامِ ملال‌انگیز دلتنگی‌ست
کجایی ماهیِ آرام در آغوش اقیانوس؟
به من برگرد! این دریایِ غم لبریزِ دلتنگی‌ست
اگر چیزی به دست آورده‌ام از عشق، می‌بخشم
غزلهایی که خود سرمایۀ ناچیزِ دلتنگی‌ست
در آن دنیا برای دیدنت شاید مجالی شد
همانا مرگ، پایانِ سرورآمیزِ دلتنگی‌ست
نسیمی شاخه‌هایم را شکست و با خودم خواندم:
بهارِ با تو بودن‌ها چه شد؟ پاییزِ دلتنگی‌ست
دیدگاه ها (۱۱)

از پیله های درد باید پر بگیرمپروانه باشم حالتی بهتر بگیرمکِی...

نشاط و شوق دارد، خنده دارد، گریه هم دارد جهان بسیار در بسیار...

در سال سـوم نظری...عاشـــــقت شدم - نه ماه محض دربه دری- عاش...

دل من یکسره از عشق خبر می گیرداز دو چشمانِ سیاهِ تو شرر می ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط