خطی‌ که بر گل روی تو آب می‌ریزد

خطی‌ که بر گل روی تو آب می‌ریزد
به سایه آب رخ آفتاب می‌ریزد

زبان نکهت‌گل ازسوال خود خجل است
لبت ز بسکه به نرمی جواب می‌ریزد

خیال تیغ نگاه تو خون دلها ر‌بخت
به نشئه‌ای‌ که ز مینا شراب می‌ریزد

بیا که بی‌توام امشب به جنبش مژه‌ها
نگه ز دیده چوگرد ازکتاب می‌ریزد

دمی که از دم تیغت سخن رود به زبان
به حلق تشنهٔ ما حسرت آب می‌ریزد

#بیدل_دهلوی

✦ ✦
دیدگاه ها (۰)

ای خیالِ قامتت آهِ ضعیفان را عصابر رخت نظاره‌ها را لغزش از ج...

خطی‌ که بر گل روی تو آب می‌ریزدبه سایه آب رخ آفتاب می‌ریزدزب...

ای جان من به یاد لبت تشنه بر شرابهر دم بجام لعل لبت تشنه‌تر ...

ای خیال قامتت آه ضعیفان را عصابر رخت نظاره‌ها را لغزش از جوش...

شعر و عکس در مورد اعراب تازیست نه عرب زبان های ایران : چو ...

یکی از اشعار کمتر شنیده شده فردوسیچو بخت عرب بر عجم چیره گشت...

ای خیال قامتت آه ضعیفان را عصابر رخت نظاره‌ها را لغزش از جوش...

کتاب پیکرم یک موج می شیرازه می‌خواهد

یکی از اشعار کمتر شنیده شده فردوسی روحش شادعرب هرچه باشد مر...

یکی از اشعار کمتر شنیده شده حکیم ابوالقاسم فردوسیروحش شادعر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط