تصوري داشتم خيال كردم كه در كنار ساحل با خدا قدم مي زنم د
تصوري داشتم خيال كردم كه در كنار ساحل با خدا قدم مي زنم در اسمان تصويري از زندگي خود را ديدم در هر قسمت دو جاي پا يكي متعلق به من و ديگري متعلق به خدا وقتي اخرين تصوير زندگي ام را ديدم به جاي پا روي شن نگاه كردم چندين زمان در زندگيم فقط يك جاي پا ديدم دريافتم كه اين در سخت ترين نقاط زندگيم اتفاق افتاده براي رفع ابهام از خدا سوال كردم خدايا فرمودي كه اگر به تو ايمان بياورم هيچ زماني مرا تنها نخواهي گذاشت در سخت ترين لحظات زندگيم فقط يك جاي پا ديدم چرا در زماني كه بيشترين نياز را به تو داشتم تنهايم گذشته خدا فرمود فرزند عزيزم تو را دوست دارم و تنهايت نمي گذارم در مواقع دشواري اگر يك جاي پا ميبيني در ان لحظات تو را به دوش كشيدم
- ۴۰۱
- ۳۰ فروردین ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط