...

...
سلام ای عشق دیروزی ، منم آن رفته از یادی
که روزی چشم هایم را ، به دنیایی نمی دادی

سلام ای رفته از دستی ، که می دانم نمی آیی
و می دانم برای من ، امیدی رفته بر بادی

به خاطر داریَم آیا؟! به خاطر دارمت آری !
سلام ای باور پاکی ، که از چشمم نیفتادی

قلم آبستنِ بغضی ، که می پیچد به خود هر شب
و می زاید تو را با درد ، شبیهِ حسِ میلادی

اسیر عشق من بودی ، زمانی لحظه ای ، روزی
رهایت کردم و گفتم : پرستویم تو آزادی !

نوشتی ؛ بی تو می میرم ، خرابت می شوم عمری
کنون فردای دیروز است ، ببین حالا چه آبادی...

#محمدرضا_نظری
#عکسنوشته
#ستایش_قلب_سربی
دیدگاه ها (۰)

آقا جان…نمی‌دانم این روزها بیشتر دلم برای دیدارت تنگ است یا ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②_بخش دوم_"به تو ربطی نداره من ب...

نمی‌دانم این مکتوب در میانِ طومارهایِ انباشته بر میزِ زرینت،...

قسمت ۷

سلام من مایا هاوک هستم و اینجام تا بررسی کنماز مجموعه کرایتر...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❺_بخش اول_ساده‌لوح یا خوش‌باور نیستیم؛ آسمان چنا...

💗 قولی که شکستیسه روز از شبی که همه‌چیز بین ا.ت و جیمین تغیی...

رمان تو خود منی

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 5_الان نه 23 دقیقه و 30 ثانیه+چه دقیق_منو دست کم گر...

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط