{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ديروز بچه هاى فاميل داشتن خاله بازى ميكردن يواشكى رفتم

ديروز بچه هاى فاميل داشتن خاله بازى ميكردن يواشكى رفتم
ببينم بازيشون چه فرقى با زمانه ما كرده
-
-
-
-
-
هيچى ديگه آخره بازى پسره دنبال
مركز سقط جنين ميگشت
دختره ميگفت نه ميخوام بچمو نگه دارم :| :|
دیدگاه ها (۳)

چیز است دیگر..گاهی دلش میخاهد جایگزین کلمات فارسی باشد

ﺭﻭﻣﺌﻮ ﺑﻪ ﮊﻭﻟﻴﺖ : ﺑﮕﺬﺍﺭ ﻟﺒﺎﻧﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮔﻨﺎﻩ ﺑﻮﺳﻴﺪﻧﺖﺍﻟﻮﺩﻩ ﮐﻨﻢ!!!!...

/ \ __ _ / / _. ~ \ / ...

از يه روانپزشک پرسيدم: شما چه طور متوجه مي شيد که يه فرد روا...

خیانت ته ته پارت ۱ درخواستی

دختری که از سرنوشت فرار کرد ۱۲

مهمونی خطرناک پارت= 5 ویو جونگ کوک:از اینکه ات با کسی برقصه...

رومان روز برفی (پارت9)از زبان ات تھیونگ مارو صدا کرد کہ بریم...

ادامه پارت 100همه نگاه ها روی مامان رفت که محکم به جونگکوک ن...

ادامه دامیان :چی نه خوب ب ام سوال شد انیا:تو دامیان که یک شک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط