{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به تو میاندیشم

به تو میاندیشم...
در جانم دردی میپیچد به وسعت دلتنگی هایم...

خیال فرزند ناخلف عشق است؛
و من،
برای طفل جامانده از تو،
آغوش مادرانه ام را می گشایم...

برایش قصه خواهم گفت؛
از تانگویی که رقصیده نشد ...
از گونه ای که بوسیده نشد ...
از نگاهی که غریبه شد ...
و از آغوشی که خالی ماند...

من
برایش از عشقی خواهم گفت که عشق نبود ...
دیدگاه ها (۰)

امشبمیزبان عاشقانه ترینمخاطبی هستمکه نه دوستم داشتو نه عاشقم...

چشمهای روشن تو نیمه های شببا تلنگری دل مرا ز بستر ِ سینه ام ...

بهار شو بیا در آغوشم …بگذارتمام شکوفه ها در دستهای من بروید…...

تو حواست نبود اما من انقدر عاشقانه قدم هایت را می شمردمکه با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط