{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Illegal marriage

╭╌┄
Illegal marriage┄┉✿┉┄ 27

وقتی دستش روی دستگیره در صدای مرد سایه امد که گفت :«اسمم ولادیمر »
ایزابلا برگشت سمت مرد سایه ولی اون دیگه روی مبل نبود، رفته بود، کی رفت؟ کجا رفت؟ واقعا مرد سایه اسمشو گفت یا ایزابلا توهم زده بود، به هر حال از دفترش رفت بیرون
وقتی داشت به اتاقش برمیگشت اتفاقی صحبت های دوتا از نگهبان هارو شنید
نگهبان1:«رئیس دستور داده اون پسره رو بکشیم»
نگهبان 2:«همونی که نامزد رئیس یه مدت باهاش بود؟ »
نگهبان1:«آره»
ذهنت ایزابلا:«میخوان، مارکو رو..... بکشن! »
ایزابلا با سرعت برگشت سمت دفتر مرد سایه و بدن در زدن وارد شد
ایزابلا:«من به تو اعتماد کردم ولی تو بازم میخوای مارکو رو بکشی؟ تو یه......»
ایزابلا حرفشو تموم نکردن چون دید که مرد سایه تو دفترش نیست
ایزابلا:«وا کجا رفتی؟»
ایزابلا که کنجکاویم گل کرده بود وقتی دید مرد سایه تو دفترش نیست رفت سمت میز بزرگ کارش و از مرز توی دفترش رد شد
ایزابلا با کنجکاوی کشو های میز رو گشت و هر پرونده یا پوشه ای که میدید رو باز میکرد ومیخوند
بعد از اینکه کل کشو میز رو زیر ورو کرد رفت سمت قفسه ها تا اونجا رو هم بگرده
ایزابلا همه پرونده هارو خوند و هیچی رو جا ننداخت (چه فضول🤦‍♀️😂)
وقتی درست قفسه آخر رو میگشت یخ پوشه قرمز نظرشو جلب کرد که با خط گنده روش نوشته بود«محرمانه»
ایزابلا که کنجکاویش بیشتر تحریک شده بود در پوشه رو باز کرد که ببینه داخلش چیه و دید یه پوشه کوچیک تر بازم به رنگ قرمز که با خط گنده این بار نوشته بود روش«هر کی که هستی، اگه جلوتر بری،سرت رو از تنت جدا میکنم»
ایزابلا ناخوداگاه ترسید حس کرد که مرد سایه با اون لحن سرد و جدی اش جلوش ایستاده و اینو بهش گفته ولی خودش متوجه سرخی گونه اش به خاطر تصورش نشد
که با باز شدن در دفتر از فکر امد بیرون، برگشت و.......

‧̍̊·̊‧̥°̩̥˚̩̩̥͙°̩̥‧̥·̊‧̍̊ ♡ °̩̥˚̩̩̥͙°̩̥ ·͙*̩̩͙˚̩̥̩̥*̩̩̥͙·̩̩̥͙*̩̩̥͙˚̩̥̩̥*̩̩͙‧͙ °̩̥˚̩̩̥͙°̩̥ ♡ ‧̍̊·̊‧̥°̩̥˚̩̩̥͙°̩̥‧̥·̊‧̍̊

دیروز هر چی سعی کردم نشد پست های دیروز رو بزارم🥲
دیدگاه ها (۳)

╭╌┄ Illegal marriage┄┉✿┉┄ 28 وقتی برگشت...

╭╌┄ Illegal marriage┄┉✿┉┄ 29 ایزابلا چش...

╭╌┄ Illegal marriage┄┉✿┉┄ 26 ایزابلا س...

╭╌┄ Illegal marriage┄┉✿┉┄ 25 مایکل با ...

╭╌┄ Illegal marriage┄┉✿┉┄ ۴۱ در باز شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط