«Life a mafia»
«Life a mafia»
part:5
_خب حالاباید برسونمت آرایشگاه اونجا موهات و آرایشت انجام میدن و اینکه آرایش خیلی زیاد انجام نمیدی
+باشه خودت چی کجا میری؟
_منم میرم تا کارام انجام بدم
+ساعت چند میای دنبالم ( چقدر سوال می پرسی )
_ساعت ۶
«♡»علامت ادمین
جونگکوک ا.ت رسوند آرایشگاه و خودش رفت عمارت تا آماده بشه چون سه ساعت دیگه مراسم شروع میشه
ویو کوک
ا.ت رسوندم آرایشگاه اومدم عمارتم روکاناپه نشستم یک نخ سیگار کشیدم رفتم حموم و کارای لازم انجام دادم ساعت ۵:۳٠بود چون مراسم ساعت ۶ شروع میشد رفتم دنبال ا.ت
۲٠مین بعد
_منتظرش بودم تا بیاد بیرون .......خشکم زده بود انگار فرشته اومده بود بیرون خیلی میکاپ و لباسش بهش میومد مخصوصا وقتی
سی.نه هاش لباسش تنگ کرده بود وسوسم می کرد و رفتم تا کمکمش کنم تا بیاد سوار ماشین بشه
حرکت کردم
ویو ا.ت
توی ماشین هیچ حرفی بینمون رد بدل نشد خیلی استرس داشتم و بلاخره رسیدیم
۲ساعت بعد
بعد از خوش آمد گویی به مهمونا عاقد اومد وقتی گفت لطفا عروس دوماد هم ببوسن جونگکوک فقط لبش نزدیک پیشونیم کرد
۴۰ مین بعد
ویو ا.ت
خسته شده جونگکوک رفته بود کنار دوستاش و خیلی جای خالی پر تجمعی همه داشتن می خندیدن و نوشیدنی می خوردن دلم واسه جنا تنگ شده بود(جنا همون روز خواستگاری رفته بود رفته آمریکا )
داشتم خفه می شدم که یکدفعه صدای زنی رو شنیدم
&سلام ا.ت من زن جیمین هستم(جیمین یکی از دوستای جونگکوک هست و زن داره )
کوک بهم گفت بیام کمکت که بری پیش اون
آها راستی من هانا هستم از دیدنت خوشحالم
+آها منم از دیدنت خوشحالم
+(با کمک هانا رفتم پیش جونگکوک و وقتی رفتم دستش دور دستم حلقه کرد و کمکم کرد تا رو صندلی بشینم
حالم خوب نبود سر گیجه داشتم
ویو کوک
متوجه شده بودم که حالش خوب نیست رنگش پریده بود یک لیوان آب ریختم دادم دستش
تا بخوره تو تمام مدت به سی.نه هاش خیره شده بودم
۳ساعت
بلاخره اون مراسم تموم شد رفتیم عمارت جونگکوک رفتم و آجوما من روبه اتاقی که برام تدارک دیده شده بود راهنمای کرد ، اتاق خوب بزرگی بود
۳۰ مین بعد
+( از حموم اومدم بیرون بعد من جونگکوک رفت)
۴٠ مین بعد
+ترسیده بودم استرس داشتم (منحرفای عزیز فهمیدن قضیه چی )😂
_نترس کاریت ندارم فقط یه شرط داره
+( خیالم راحت شد)چیه؟
ادامه دارد...........
شرطا
kament:10
laik:20
part:5
_خب حالاباید برسونمت آرایشگاه اونجا موهات و آرایشت انجام میدن و اینکه آرایش خیلی زیاد انجام نمیدی
+باشه خودت چی کجا میری؟
_منم میرم تا کارام انجام بدم
+ساعت چند میای دنبالم ( چقدر سوال می پرسی )
_ساعت ۶
«♡»علامت ادمین
جونگکوک ا.ت رسوند آرایشگاه و خودش رفت عمارت تا آماده بشه چون سه ساعت دیگه مراسم شروع میشه
ویو کوک
ا.ت رسوندم آرایشگاه اومدم عمارتم روکاناپه نشستم یک نخ سیگار کشیدم رفتم حموم و کارای لازم انجام دادم ساعت ۵:۳٠بود چون مراسم ساعت ۶ شروع میشد رفتم دنبال ا.ت
۲٠مین بعد
_منتظرش بودم تا بیاد بیرون .......خشکم زده بود انگار فرشته اومده بود بیرون خیلی میکاپ و لباسش بهش میومد مخصوصا وقتی
سی.نه هاش لباسش تنگ کرده بود وسوسم می کرد و رفتم تا کمکمش کنم تا بیاد سوار ماشین بشه
حرکت کردم
ویو ا.ت
توی ماشین هیچ حرفی بینمون رد بدل نشد خیلی استرس داشتم و بلاخره رسیدیم
۲ساعت بعد
بعد از خوش آمد گویی به مهمونا عاقد اومد وقتی گفت لطفا عروس دوماد هم ببوسن جونگکوک فقط لبش نزدیک پیشونیم کرد
۴۰ مین بعد
ویو ا.ت
خسته شده جونگکوک رفته بود کنار دوستاش و خیلی جای خالی پر تجمعی همه داشتن می خندیدن و نوشیدنی می خوردن دلم واسه جنا تنگ شده بود(جنا همون روز خواستگاری رفته بود رفته آمریکا )
داشتم خفه می شدم که یکدفعه صدای زنی رو شنیدم
&سلام ا.ت من زن جیمین هستم(جیمین یکی از دوستای جونگکوک هست و زن داره )
کوک بهم گفت بیام کمکت که بری پیش اون
آها راستی من هانا هستم از دیدنت خوشحالم
+آها منم از دیدنت خوشحالم
+(با کمک هانا رفتم پیش جونگکوک و وقتی رفتم دستش دور دستم حلقه کرد و کمکم کرد تا رو صندلی بشینم
حالم خوب نبود سر گیجه داشتم
ویو کوک
متوجه شده بودم که حالش خوب نیست رنگش پریده بود یک لیوان آب ریختم دادم دستش
تا بخوره تو تمام مدت به سی.نه هاش خیره شده بودم
۳ساعت
بلاخره اون مراسم تموم شد رفتیم عمارت جونگکوک رفتم و آجوما من روبه اتاقی که برام تدارک دیده شده بود راهنمای کرد ، اتاق خوب بزرگی بود
۳۰ مین بعد
+( از حموم اومدم بیرون بعد من جونگکوک رفت)
۴٠ مین بعد
+ترسیده بودم استرس داشتم (منحرفای عزیز فهمیدن قضیه چی )😂
_نترس کاریت ندارم فقط یه شرط داره
+( خیالم راحت شد)چیه؟
ادامه دارد...........
شرطا
kament:10
laik:20
- ۹۲
- ۰۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط