{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

«Life a mafia»

«Life a mafia»
part:4

سرشو آورد بالا و گفت:

_سلام(سرد)

+سلام

_برو تو ماشین

ویو ا.ت تو ماشین
سوار ماشین شدم و هیچ حرفی بینمون رد بدل نمیشد کل اینکه جونگکوک سکوت شکست

_میدونستی عمارت من قوانین خاص خودشو داره و اگر سر پیچی کنی تنبیه میشی


+هوفففف از همون اول بگو برده گیر آوردم (زیر لب )

_چیزی گفتی ؟

+نه

{بادا}

بعد از چند مین رسیدن پاساژ و رفتن تو مغازه تا لباس بخرن
ا.ت رفت تو اتاق پرو و جنگکوک رو مبل نشست

+این خوبه

_نه خیلی بازه

+ این یکی چی ؟

_نه اینم کوتاه
_بزار خودم برات انتخاب کنم

{بادا}

رفت داشت میگشت تا لباس پیدا کنه

_آها این خوبه اینو بپوش

+ولی خدای سلیقش عالیه(تو ذهنش)
باشه الان میپوشم

_خوبه همین برمی داریم من برم حساب کنم

+ حالا بریم برای تو لباس بگیریم

_بریم

{بادا}

رفتن قسمت لباس های مردانه
این دفعه ا.ت رو مبل نشست و جونگکوک رفت تو اتاق پرو

+ خوب نیست(می خواست حرصش در بیاره)

_این چی ؟

+نه این کوچیکه

_این یکی چی ؟

+رنگش خوب نیست

{بادا}

جونگکوک دست ا.ت گرفت و گشیدش تو اتاق پرو و فکش گرفت کشید بالا و گفت

_کوچولو داری حرص منو در میاری تنبیه می خوای ؟ هاااا(صدای یواش ولی یکم بلند . )امیدوارم منظورم فهمیده باشید

+ب..ب..بخشید همون اولی خوب بود😖

_آفرین کوچولو 😏

+ به من نگو کوکچولو 🙁

_میرم حساب کنم

ادامه دارد.........

شرطا
kament:10
laik:20
دیدگاه ها (۱)

«Life a mafia»part:5_خب حالاباید برسونمت آرایشگاه اونجا موها...

هاا هاا هاا هاا (مثلا خنده شیطانی )خب بدوید کامنتا با خودتون...

هیییییی مامانی من دیگه نمیتونم ...چقدر اذیتم میکنن💔

«Life a mafia»part:3{بادا}ا.ت و جونگکوک بعد حرف زدن باهم رفت...

عشق مافیا

عشق مافیا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط