گاهی با اشک خودم میخندم

گاهی با اشک خودم میخندم.
میدونی چرا؟
واسه زنگهای بی صدا
و خیال های بی هوا

آهای چشمهای تو شب !!
بر مهتاب خود مخند.
بیهوده ست و بی ثمر
در امتداد شب من
میدونی چرا ؟
که چنین شبی سحر ندارد
ازمستی خویش خبر ندارد
میدونی چرا ؟
عقربه های من ساعت شمار نیستن
اصحاب کهف ست و بیدار نیستن


شعرواژه های طنر از : a....سعید
دیدگاه ها (۱۵)

یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکردبه وداعی دل غمدیده ما شاد...

گر گدا باشد بیاد پادشه نبود عجباین عجب بنگر که سلطان میکند ی...

من بودم و سایه ایی از تن من...تو ندانی زین بوسه اشک که منمحی...

خواستم که مهمان آرزوهایم کنم تا ابد بر شوق دلمدیدم که دلش بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط