بچه ها خیلی ببخشید
بچه ها خیلی ببخشید
دیر به دیر
می زارم اصلا حالم خوب نی سگ سرما
خوردم
قرار برم دکتر آمپول اینجا بزنم
یکم دیگه باید برم دیگه باید برم
خوب ببخشید برای این که پارت کم شد
رویای من
پارت:۵
باشه دست ات رو گرفتم و گرفتمش با خودم بردمش داخل که واجی رو دیدم
جونگ کوک سلام
ات سلام
واجی سلام! جونگ کوک این کیه
نکنه بدون این که خبر بدی دوست دختر پیدا کردی ها
جونگ کوک سر تکون داد
گفت
نه نه این دختر زیبا
هم بازی بچگیم هستن
واجی اع چه خوب باهات خوشبتم ات
آنچه از تعجب از حرف کوک خشک زده بود گفت
داشتن صحبت می کردند
که دیدم مامانم زنگ زد گفتم
سلام مامان خوبی چه خبر چیزی شده
گفت سلام دخترم
کسی پیشت نی
گفتم نه مامان چی می خوای بگی
دختر قشنگم پسر عموت اومده تو رو ببینه همونی که گفتم می خواد خواستگاری کنه
و من گفتم نه مامان من نمی خوامممم
ات تو ۲۴ سال سن داری نخیر همین که من میگم ازدواج می کنی من با لج گفتم حالا می بینی مامانم غط کرد
دلم شور می زد امکان داره کوک بیاد گفتم داخل رفتم داخل گفتم من دیگه برم
که کوک گفت باشه برو
رفتم طرف موتور یکم دور زدم
بعد برگشتم خونه خودم رفتم لباسم رو در آوردم
حموم رفتم
اومدم بیرون
غذا درست کردم
یکم فیلم نشستم دیدم
و بعد چند تا کار انجام دادم بعد رفتم خوابیدم
که صبح شد یه کشش رفتم
رفتم حموم لباس پوشیدم
یکم میکاپ کردم لباس مورد علاقم رو انتخاب کردم
آوردم بیرون بعد رفتم پایین غذا درست کردم
خماری
ببخشید باید برم آمپول دارمم
بوس بهتون💋
دیر به دیر
می زارم اصلا حالم خوب نی سگ سرما
خوردم
قرار برم دکتر آمپول اینجا بزنم
یکم دیگه باید برم دیگه باید برم
خوب ببخشید برای این که پارت کم شد
رویای من
پارت:۵
باشه دست ات رو گرفتم و گرفتمش با خودم بردمش داخل که واجی رو دیدم
جونگ کوک سلام
ات سلام
واجی سلام! جونگ کوک این کیه
نکنه بدون این که خبر بدی دوست دختر پیدا کردی ها
جونگ کوک سر تکون داد
گفت
نه نه این دختر زیبا
هم بازی بچگیم هستن
واجی اع چه خوب باهات خوشبتم ات
آنچه از تعجب از حرف کوک خشک زده بود گفت
داشتن صحبت می کردند
که دیدم مامانم زنگ زد گفتم
سلام مامان خوبی چه خبر چیزی شده
گفت سلام دخترم
کسی پیشت نی
گفتم نه مامان چی می خوای بگی
دختر قشنگم پسر عموت اومده تو رو ببینه همونی که گفتم می خواد خواستگاری کنه
و من گفتم نه مامان من نمی خوامممم
ات تو ۲۴ سال سن داری نخیر همین که من میگم ازدواج می کنی من با لج گفتم حالا می بینی مامانم غط کرد
دلم شور می زد امکان داره کوک بیاد گفتم داخل رفتم داخل گفتم من دیگه برم
که کوک گفت باشه برو
رفتم طرف موتور یکم دور زدم
بعد برگشتم خونه خودم رفتم لباسم رو در آوردم
حموم رفتم
اومدم بیرون
غذا درست کردم
یکم فیلم نشستم دیدم
و بعد چند تا کار انجام دادم بعد رفتم خوابیدم
که صبح شد یه کشش رفتم
رفتم حموم لباس پوشیدم
یکم میکاپ کردم لباس مورد علاقم رو انتخاب کردم
آوردم بیرون بعد رفتم پایین غذا درست کردم
خماری
ببخشید باید برم آمپول دارمم
بوس بهتون💋
- ۳۴۷
- ۲۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط