{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو جونگ کوک : مثل هر روز بیدار شدم کار های روزانه ام رو

ویو جونگ کوک : مثل هر روز بیدار شدم کار های روزانه ام رو کردم. لباسام رو پوشیدم و عطر تلخم رو زدم میخواستم برم کافه که گوشیم زنگ زد تهیونگ بود جواب دادم
تهیونگ :سلام شیرموز خوار
جونگ کوک :سلام چیکار داریییی
تهیونگ : میگم داداش اون داستان رو به آت گفتم
جونگ کوک : خب داداش الان من چیکار کنم
تهیونگ :میشه بیای بیبنیش دوست داره ببینتت
جونگ کوک :باشه کی بیام
تهیونگ :فردا
جونگ کوک :خدافظ
نه ته : خدافظ
دیدم کوک زنگ زده جواب دادم گفت باید برم آت رو ببینم نمی‌دونم چرا آنقدر کنجکاوم ببینم چه شکلی امیدوارم اسمشم مثل خودش قشنگ باشه
ویو آت
خواب بودم دیدم یهو کل صورتم خیس شد دیدم اون عوضی آمده داره اب می‌ریزه سرم
آت:تهیونگ داری چیکار می‌کنی
ته ته :دارم بیدارت میکنم
آت :خیلی نامردییی
ته ته : برو خرید با کارت من
آت :چیزی زدی داداش
ته ته : جونگ کوک میاد خونمون
آت : باشه به هانا میگم باهم بریم
ته ته :اه از اون دختره حالم بد میشه دختر حال بهم زن
آت : حق نداری اینجوری حرف بزنی
دیدگاه ها (۸۰)

ویو آت : لباسام رو پوشیدم پاشدم که برم خرید به هانا زنگ زدم...

ویو جونگ کوک : امروز قرار بود برم آت رو ببینم پاشدم رفتم سمت...

ادامه پارت ۲

رمان: دختر گمشده

آت :لباسام رو پوشیدم و از پله ها رفتم پایین که دیدم هیچکی خ...

آت :شوخی کردم باهات هانا :مگه نمی‌بینی قلب من ضعیفه آت: بله ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط