Part Namتک پارتی درخواستی
Part""1^^ Nam^^تک پارتی درخواستی
&کاپل « ا.ت / کوک /.................
&ژانر« عاشقانه / اصمات........
هشدار🔞
جنبه نداری نخون موچی🎀
چند روزی میشد که از بدنیا اومدن بچمون میگذشت
و این روزا خیلی کوک حسودی میکرد
هر کاری برای بچمون انجام میدادم کوک هم حسودیش میشد و میگفت که باید برای اونم انجام بدم ....
کوک شرکت بود و من هم داخل اتاق کنار بچمون خوابیده بودم
که با صدای کلید در از خواب پریدم و بچه هم بیدار شد
آروم بچه رو بغلم گرفتم و سینمو داخل دهنش بردم
تا آروم بگیره
کوک اومده بود خونه که بهم گفت
کوک« ا.ت میشه یه قهوه برام بیاری خستم
منم گفتم « دارم به بچه شیر میدم شرمنده
کوک با عصبانیت وارد اتاق شد و گفت
ا.ت کافیه دیگه
من چیزی نگفتم و به بچه نگاه کردم که داشت سینمو مک میزد
که دیدم کوک هم روی تخت خوابید و اون یکی سینمو گرفت و شروع کرد به خوردن
من چیزی نگفتم چون میدونستم اون هرکاری بکنه لجباز و یه دندست
دیدم بچه داره میخوابه ، بلندش کردم و روی تختش خوابوندمش
که کوک دستمو گرفت و داخل اتاق خواب کشوند
وقتی داخل اتاق رفتیم منو روی تخت پرت کرد و لباسمو تو یه حرکت پاره کرد و لباس های خودشم در اورد
لباش رو روی لبام گذاشت و شروع کرد به خوردن
بعد از خوردن روی کردنم مارک های سیاه و بنفش گذاشت و
شروع کرد به خوردن سینه هام
بعد از خوردن سینه هام سر پوصینم رفت و
سه تا انگشتش رو داخلم برد و ساک زد
چه ناله هام کل خونه رو گرفته بود
احححححححح اوممممم درد داره کافیه کوک
بهم نگو کوک بگو ددی تازه اولشه
که دیدم اون حجم بزرگ رو داخلم برد و ساک زد
بعد از چند ساعت کام شدیم و از کشید بیرون و آبمو خورد و زبونش رو داخلم میکرد
من خیلی لذت میبوردم و دیگه درد نداشتم
کوک براید بلندم کرد و دوتایی رفتیم حموم
........
اومید وارم خوشتون اومده باشه
&کاپل « ا.ت / کوک /.................
&ژانر« عاشقانه / اصمات........
هشدار🔞
جنبه نداری نخون موچی🎀
چند روزی میشد که از بدنیا اومدن بچمون میگذشت
و این روزا خیلی کوک حسودی میکرد
هر کاری برای بچمون انجام میدادم کوک هم حسودیش میشد و میگفت که باید برای اونم انجام بدم ....
کوک شرکت بود و من هم داخل اتاق کنار بچمون خوابیده بودم
که با صدای کلید در از خواب پریدم و بچه هم بیدار شد
آروم بچه رو بغلم گرفتم و سینمو داخل دهنش بردم
تا آروم بگیره
کوک اومده بود خونه که بهم گفت
کوک« ا.ت میشه یه قهوه برام بیاری خستم
منم گفتم « دارم به بچه شیر میدم شرمنده
کوک با عصبانیت وارد اتاق شد و گفت
ا.ت کافیه دیگه
من چیزی نگفتم و به بچه نگاه کردم که داشت سینمو مک میزد
که دیدم کوک هم روی تخت خوابید و اون یکی سینمو گرفت و شروع کرد به خوردن
من چیزی نگفتم چون میدونستم اون هرکاری بکنه لجباز و یه دندست
دیدم بچه داره میخوابه ، بلندش کردم و روی تختش خوابوندمش
که کوک دستمو گرفت و داخل اتاق خواب کشوند
وقتی داخل اتاق رفتیم منو روی تخت پرت کرد و لباسمو تو یه حرکت پاره کرد و لباس های خودشم در اورد
لباش رو روی لبام گذاشت و شروع کرد به خوردن
بعد از خوردن روی کردنم مارک های سیاه و بنفش گذاشت و
شروع کرد به خوردن سینه هام
بعد از خوردن سینه هام سر پوصینم رفت و
سه تا انگشتش رو داخلم برد و ساک زد
چه ناله هام کل خونه رو گرفته بود
احححححححح اوممممم درد داره کافیه کوک
بهم نگو کوک بگو ددی تازه اولشه
که دیدم اون حجم بزرگ رو داخلم برد و ساک زد
بعد از چند ساعت کام شدیم و از کشید بیرون و آبمو خورد و زبونش رو داخلم میکرد
من خیلی لذت میبوردم و دیگه درد نداشتم
کوک براید بلندم کرد و دوتایی رفتیم حموم
........
اومید وارم خوشتون اومده باشه
- ۳۷۶
- ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط