{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بعد مامان ا. ت به کوک گفت

بعد مامان ا. ت به کوک گفت
مامان ا. ت : پسرم میخوام امشب
ا. ت رو با خودت ببری خونه و ازش مراقبت کنی باشه؟
کوک : چشم مادر جان
بعد مامان ا. ت به ا. ت گفت که باید با کوک بره خونش
ا. ت و کوک راه افتادن و به عمارت کوک رسیدن
کوک : ا. ت تو برو تو اتاق آخری تا منم بیام
ا. ت : باشه
ا. ت راه افتاد و از پله ها بالا رفت
ویو ا. ت
داشتو میرفتم بالا که یه اتاق بادر مشکی توجهم رو جلب کرد رفتم و درشو باز کردم و وارد شدم که در بسته شد و صدای عجیبی اومد (سیستم فعال شد)
خیلی ترسیده بودم و شروع کردم به داد زدم و صدا زدن کوک اما فایده نداشت که یه باد خیلی سرد به من خورد و سیاهی
ویو کوک
داشتم بر میگشتم پیش ا. ت در اتاق رو زدم ولی کسی جواب نداد وارد شدم دیدم ا. ت داخل اتاق نیست که همون موقع صدای سیستم هوا از اتاق شکنجه اومد با سرعت وارد شدم و ا. ت رو دیدم که از سرما بی هوش شده بود بغلش کردم و سریع بردمش داخل حمام و گزاشتن توی آب داغ و هی دستش رو ماساژ میدادم تا کمی گرم شد و از ابدرش آوردم ولی لباساش خیس بود لباسش رو عوض کردم و گزاشتم روی تخت و دستش رو گرفتم ولی نمیدونم چی شد که خوابم برد
صبح شده بود و ا. ت از خواب بلند شد و دید کوک سرش رو روی پای ا. ت گزاشته و خوابیده
ا. ت زیر لب زمزمه کرد
ا. ت : دستش گرمه مثل دستای بابام
بعد دست کوک رو محکم گرفت و مو های روی صورتش رو زد کنار ‌
ا. ت : کوک منم دوستت دارم ولی نمیتونیم باهم باشیم من باید برم باید از اینجا برم
ا. ت خواست بلند بشه که کوک دستش رو گرفت
کوک : درسته که نمیتونیم باهم باشیم ولی من دست از دوست داشتنت بر نمیدارم
بعد ا. ت رو تو بغلش گرفت
ا. ت : کوک تو تو هیچی نمیدونی
کوک : من همه چی رو میدونم میدونم طلسم داری مامانت دیشب به من همه چی رو گفت ا. ت من میخوام طلسمت رو از روت بر دارم پس نباید تا روز ماه سرخ از من دور شی فهمیدی؟
ا. ت : ب باشه (گریه)
بعد کوک ا. ت رو بوسید و گفت
کوک : دوستت دارم
ا. ت : منم دوستت دارم
دیدگاه ها (۰)

مامان ا. ت : ا. ت نگفته بودی که دوست پسر داری ولی پسر خوشگلی...

بعد صدای جیغ اومد با سرعت رفتم پایین که دیدم مامانم روی زمی...

Love in the dark④⑤یک ماه بعد کوک: ممنون عزیزم شام خیلی خوشمز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط