{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند پارتی از کوک *درخواستی*

چند پارتی از کوک *درخواستی*

وقتی دخترتون داداش میخواد

پارت۳

ویو جونگکوک
برگشتم خونه که دیدم داره اسموتی درست میکنه و متوجه رسیدنم به خونه نشده.......اروم جوری که متوجه نشه رفتم پش/ت سرش .....داشت تو لیوانش اسموتی میریخت....با لیوانای پر با ترس برگشت سمتم و از ترس نصف اسموتیش رو لباسم ریخت و جیغ کوتاهی کشید ....تو اون لحظه فقط میتونستم با دیدن صورت ترسیدش بخندم ....به خودش اومد و گفت

- ددییی ترسوندیم نزدیک بود سک/ته کنم حداقل یچیزی میگفتی(اخم کیوت)

+ ببخشید زندگیم(تکخنده)

-(چشمم به لباسش خورد تازه متوجه شد چیکار کردم) وای ددی من...من ب..ببخشید(دستمو رو سی/نش جایی که اسموتی ریخته بود بردمو سعی کردم یکم تمیزش کنم اما موفق نشدم و بدترش هم کردم...دس/تمو بردم سمت دک/مه های لباسش ویه کیشونو باز کردم که یه قدم اومد جلو و من رفتم عقب که باز هم اینکار کرد و چندقدمی طول نکشید تا به اُپن خوردم یه لحظه تو شوک رفتم

+نمیبخشم!(ن/یشخند)

-چ...چی؟!(شوکه و متعجب)

+ تو ازم عذر خواهی کردی و من نمیبخشم ....نظرت چیه برام جبران کنی؟!(بل/ندش کردم و رو اُپن گذاشتمش و خودم بین پ/اهاش ایستادم و اروم صو/رتمو بهش نزد/یک کردم و ل/بامو رو ل/باش گذاشتمو با ولع و اوم میبو/سیدم و گاهی م/ک یا گ/از میگرفتم.....و اون هم با اشتیاق همر/اهیم میکرد....بعد۵مین از هم جدا شدیم که دستشو دوباره سمت دک/مه های لباسم برد و یکی یکی درحالی که بازشون میکرد گف)


بقیش تو کامنتاس لاوم اگردوس ندارید نخونیدم چون+۱۸ هستش
حمایتتتت لاومممم : )
دیدگاه ها (۸)

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

شب تولدم فصل 3 پارت 5ات: خب....... تهیونگ و جیمین........ او...

پارت ۸گفت ااااات خوبی ؟ همه جا رو دنبالت گشتم .....گفتم به ل...

True Love①(عشق واقعی) مکان: بارا/ت:من باید برم خونه دیروقته ...

((جوانه عشق در قلبی سنگی))Part:19(ویو جونگکوک)(فلش بگ به چند...

007-پنهان در مه - پارت ۷۹

Part59

پارت بیست و پنجم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط