{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من کشته عشقمخبرم هیچ مپرسید

من کشتهٔ عشقم،خبرم هیچ مپرسید
گم شد اثر من،اثرم هیچ مپرسید
گفتند که: چونی؟ نتوانم که بگویم
این بود که گفتم، دگرم هیچ مپرسید
فردا سر خود می‌کنم اندر سر و کارش
امروز که با درد سرم هیچ مپرسید
وقتی که نبینم رخش احوال توان گفت
این دم که درو می‌نگرم هیچ مپرسید
بی‌عارضش این قصهٔ روزست که دیدید
از گریهٔ شام و سحرم هیچ مپرسید
خون جگرم بر رخ و پرسیدن احوال؟
دیدید که: خونین جگرم، هیچ مپرسید
از دوست بجز یک نظرم چون غرضی نیست
زان دوست بجز یک نظرم هیچ مپرسید
از دست شما جامه دو صد بار دریدم
خواهید که بازش بدرم هیچ مپرسید
با کریمی این دیدهٔ‌تر بیش ندیدیم
بالله ! که ازین بیشترم هیچ مپرسید...

🦋💞🦋

#عاشقانه
#خاصترین
دیدگاه ها (۰)

ای زاهد مستور، زمن دور، که مستمبا توبهٔ خود باش، که من توبه ...

بد میکنند مردم زان بی‌وفا حکایتوانگه رسیده ما را دل دوستی به...

شمع از سر خود گذشت و آزاد بسوختبر آتش غم خنده‌زنان شاد بسوخت...

دل مست و دیده مست و تن بی‌قرار مستجانی زبون چه چاره کند با س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط