☀سناریو ساسونارو🌙💙
☀سناریو ساسونارو🌙💙
。・:*:・゚'★,。・:*:・゚'☆,。・:*:・゚'★。・:★,。・:*:・゚☆
~~ادامه ی قسمت قبل~~
✐✎✐☆✯راز آن سوی آینه🪞✨☆✯ ✐✎✐
با پیری سوناده رفتیم به یه تونله تاریک. روی زمین آب کهنه بود که هنگام برخورد پا با آب ها، صدا می پیچید.
وقتی به انتهای تونل رسیدیم، به دری بزرگ آهنی که زنگ زده بود برخورد کردیم. پیری سوناده به دو نفر گفت که مراقب باشن تا کسی وارد نشه و من رو با خودش به داخل اون در برد.
وارد اون مکان شدیم، پیری سوناده نمی دونم از کجا ولی برق اونجا رو روشن کرد.
روشنایی لامپ چشمم رو اذیت کرد و من برای دید بهتر چندین بار پلک زدم.
تا چشمام باز شد، یک آینه خیلی زیبا دیدم که با جواهرات دورش تزئین شده بود.
پیری سوناده اومد طرفم و گفت: ناروتو، مأموریتت اینه.....
قیافم کمی جدی شد و با دقت به بقیه حرف های پیری سوناده گوش کردم.
。・:*:・゚'★,。・:*:・゚'☆,。・:*:・゚'★。・:★,。・:*:・゚☆
~~ادامه ی قسمت قبل~~
✐✎✐☆✯راز آن سوی آینه🪞✨☆✯ ✐✎✐
با پیری سوناده رفتیم به یه تونله تاریک. روی زمین آب کهنه بود که هنگام برخورد پا با آب ها، صدا می پیچید.
وقتی به انتهای تونل رسیدیم، به دری بزرگ آهنی که زنگ زده بود برخورد کردیم. پیری سوناده به دو نفر گفت که مراقب باشن تا کسی وارد نشه و من رو با خودش به داخل اون در برد.
وارد اون مکان شدیم، پیری سوناده نمی دونم از کجا ولی برق اونجا رو روشن کرد.
روشنایی لامپ چشمم رو اذیت کرد و من برای دید بهتر چندین بار پلک زدم.
تا چشمام باز شد، یک آینه خیلی زیبا دیدم که با جواهرات دورش تزئین شده بود.
پیری سوناده اومد طرفم و گفت: ناروتو، مأموریتت اینه.....
قیافم کمی جدی شد و با دقت به بقیه حرف های پیری سوناده گوش کردم.
- ۸۱
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط