💛☀سناریو ساسونارو🌙💙
💛☀سناریو ساسونارو🌙💙
。・:*:・゚'★,。・:*:・゚'☆,。・:*:・゚'★。・:★,。・:・☆
✐✎☆✯راز آن سوی آینه🪞✨☆✯ ✐✎
وقتی خورشید آسمون رو روشن کرد، یکی از زیر دستای پیری سوناده اومده بود سراغم. چون امروز مأموریت نداشتم می خواستم تخت بخوابم که نزاشتنم😕😒
تا وارد دفتر هوکاگه شدم، پیری سوناده مثل همیشه خیلی جدی دستاش رو گره کرده بود و داشت فکر می کرد.
وقتی سلام کرد با عبوسی جوابشو دادم. از دستش ناراحت بودم چون ساسوکه و ساکورا چان رو به مأموریت ویژه ای فرستاده بود و به من گفت تو مأموریتی نداری😕
پیری سوناده با همون جدیت گفت: ناروتو. برات یه مأموریت فوق سری دارم.
تا حرف مامان بزرگ سوناده رو شنیدم از خوشحالی می خواستم بال در بیارم😀
*ناروتو*
_پیری سوناده تو که گفتی مأموریتی فعلا ندارم!
_همون طور که گفتم مأموریت فوق سریه نباید ساسوکه و ساکورا متوجه می شدن
_آها بعد حالا چرا من😏😁
_بعد از شکست دادن پین خودتو ثابت کردی پس متوجه شدم کسی مناسب تر از تو نیست!
_آها که اینطور حالا مأمورتم چی هست؟ 🙂
_دنبالم بیا
。・:*:・゚'★,。・:*:・゚'☆,。・:*:・゚'★。・:★,。・:・☆
✐✎☆✯راز آن سوی آینه🪞✨☆✯ ✐✎
وقتی خورشید آسمون رو روشن کرد، یکی از زیر دستای پیری سوناده اومده بود سراغم. چون امروز مأموریت نداشتم می خواستم تخت بخوابم که نزاشتنم😕😒
تا وارد دفتر هوکاگه شدم، پیری سوناده مثل همیشه خیلی جدی دستاش رو گره کرده بود و داشت فکر می کرد.
وقتی سلام کرد با عبوسی جوابشو دادم. از دستش ناراحت بودم چون ساسوکه و ساکورا چان رو به مأموریت ویژه ای فرستاده بود و به من گفت تو مأموریتی نداری😕
پیری سوناده با همون جدیت گفت: ناروتو. برات یه مأموریت فوق سری دارم.
تا حرف مامان بزرگ سوناده رو شنیدم از خوشحالی می خواستم بال در بیارم😀
*ناروتو*
_پیری سوناده تو که گفتی مأموریتی فعلا ندارم!
_همون طور که گفتم مأموریت فوق سریه نباید ساسوکه و ساکورا متوجه می شدن
_آها بعد حالا چرا من😏😁
_بعد از شکست دادن پین خودتو ثابت کردی پس متوجه شدم کسی مناسب تر از تو نیست!
_آها که اینطور حالا مأمورتم چی هست؟ 🙂
_دنبالم بیا
- ۹۸
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط