{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(قسمت اول)

(قسمت اول)


-نیلوفر:سلام گلم.....

- مگه می شه تولد خواهرم نیام ....

مرسی گلم که امدی ........می دونم زیاد این طور تولدها رو دوست نداری

نه عزیزم این چه حرفیه خوشحالی تو برام از هرچیزی مهم تره.....

- میترا:امسالم فکرکنم نمیاد تولدم همه فامیلو دوستام امدن.. من برای اون هیچ ارزشی ندارم که حاضرنیست یه باربیاد تولدم......

-میتراگرفتم توی بغلم.............گفتم این چه حرفیه عزیزم توکه می دونی همیشه این طور بوده حتما کارداشته حرفی که زدم به نظرم خودم خیلی خنده دارمی آمد

-آدم تولدکسی که دوستش داره هیچ وقت ازدست نمی ده

-میترا:من دیگه به توجه نکردنش عادت کردم .......من توراچرا سرپا نگه داشتم بروعزیزم لباستو عوض کن

پس من می رم لباسموعوض کنم آخه من روی لباسم مانتو پیوشیده بودم

-دلم برای میترا می سوزه این پسره چقدراذیتش می کنه ....

من که ندیدم تاحالا تولدش بیادبعد یه روز ازتولدش بهش کادو می ده .....

من میترا ازلحاظ ظاهری هیچ شباهتی به هم نداریم میترا زیاد توقیدو بندحجاب نیست امشبم یه لباس مشکی دوبنده تا زانوهاش پوشیده موهاشم یه شنیون خوشگل کرده خیلی خوشگل شده....

-خوب دیگه لباسم عوض کردم درحال پایین آمدن از پله ها .............که دیدم رادین چندتا پسرهای دیگه اون جا ایستادن دارن حرف می زنن

- که صدای یکشون به وضوح می آمد که به رادین می گفت واقعا سلیقت عالیه رادین.....

-که یک دفعه سرم گرفتم بالا که با دوتا چشم خوشگل آبی روبه روشدم

من این چشم ها را کجادیدم آهان یادم آمد....

-مثل این که امروز من بایدتو را همه جا ببینم نکنه منو تعقیب می کنی....؟

-نیلوفر:اولاً تو نه شما دوماً به چه دلیلی بایدشما را تعقیب کنم هان....؟

(لایک و کامنت فراموش نشه)
دیدگاه ها (۱)

لاغری بد کوفتیه😂 😂

_قسمت اول_ خب،من از اول شروع زندگیم یک شیطان نبودم، درواقع، ...

عشق پر مشغله : پارت چهل و سوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط