shede and shine
shede and shine
پارت 3
با صدای داد یه نفر بیدار شدم ......رفتم پایین دیدم جونگین داره با بابا بحث میکنه
+چرا داد میزنید
جونگین.این عکس چیه هاااا(داد زد و عکس رو پرت کرد)
هیون.یوری این تویی نه؟؟برات متاسفم
+به عکس نگاه کردم......امکان نداره من داشتم یه پسره رو میبوسیدم
+نه...نه این من نیستم امکان نداره من باشم ............ مامان تو یه چیزی بهشون بگو
مایا.حرفی ندارم...چون ازت توقع نداشتم
+من نیستم باور کنید
جونگین.پس این چیه هاا؟؟
+داداش چرا حرفمو باور نم...........جونگین زد تو صورتش
جونگین.به من نگو داداش....خدا
میدونه دیگه چیکار کردی
+چی داری میگی...بابا تو بهش بگو من نیستم
هیون.حرفی ندارم...
+با..باشه چشم...ولی میفهمید اون عکس من نیستم............درو باز کردم که جونگین داد زد : داری میری پیش اون پسره نه؟هههه خوش بگذره
از خونه با گریه زدم بیرون که یه
ماشین جلوم ترمز زد.......... سونگمین بود اون میتونه حالمو خوب
کنه...هرچی نباشه دوستمه..من خیلی کنارش احساس آرامش میکنم
_یوری ... اینجا چیکار می کنی
+سونگمین(با گریه و قضیه رو تعریف کرد)
_من میدونم کار تو نیست...مشخص میشه........
+مرسی ...... میشه ازت یه خواهش
کنم؟؟
_آره..چرا که نه..
+بریم عمارت ...میخوام وسایلمو جمع کنم و برم عمارت خودم
_باشه...یادت باشه من پشتتم...مطمئن باش لونا هم باورت داره
+رفتیم خونه....به سونگمین گفتم بره با ماشین خودم میرم......رفتم که دیدم همشون رو مبلن.........بی اهمیت بهشون رفتم وسایلمو جمع کردم
+من دارم میرم عمارت خودم......تا اون موقع واقعیت رو بفهمید
زدم از خونه بیرون و رسیدم عمارت خودم .............
نظرتون رو بگیدددد
پارت 3
با صدای داد یه نفر بیدار شدم ......رفتم پایین دیدم جونگین داره با بابا بحث میکنه
+چرا داد میزنید
جونگین.این عکس چیه هاااا(داد زد و عکس رو پرت کرد)
هیون.یوری این تویی نه؟؟برات متاسفم
+به عکس نگاه کردم......امکان نداره من داشتم یه پسره رو میبوسیدم
+نه...نه این من نیستم امکان نداره من باشم ............ مامان تو یه چیزی بهشون بگو
مایا.حرفی ندارم...چون ازت توقع نداشتم
+من نیستم باور کنید
جونگین.پس این چیه هاا؟؟
+داداش چرا حرفمو باور نم...........جونگین زد تو صورتش
جونگین.به من نگو داداش....خدا
میدونه دیگه چیکار کردی
+چی داری میگی...بابا تو بهش بگو من نیستم
هیون.حرفی ندارم...
+با..باشه چشم...ولی میفهمید اون عکس من نیستم............درو باز کردم که جونگین داد زد : داری میری پیش اون پسره نه؟هههه خوش بگذره
از خونه با گریه زدم بیرون که یه
ماشین جلوم ترمز زد.......... سونگمین بود اون میتونه حالمو خوب
کنه...هرچی نباشه دوستمه..من خیلی کنارش احساس آرامش میکنم
_یوری ... اینجا چیکار می کنی
+سونگمین(با گریه و قضیه رو تعریف کرد)
_من میدونم کار تو نیست...مشخص میشه........
+مرسی ...... میشه ازت یه خواهش
کنم؟؟
_آره..چرا که نه..
+بریم عمارت ...میخوام وسایلمو جمع کنم و برم عمارت خودم
_باشه...یادت باشه من پشتتم...مطمئن باش لونا هم باورت داره
+رفتیم خونه....به سونگمین گفتم بره با ماشین خودم میرم......رفتم که دیدم همشون رو مبلن.........بی اهمیت بهشون رفتم وسایلمو جمع کردم
+من دارم میرم عمارت خودم......تا اون موقع واقعیت رو بفهمید
زدم از خونه بیرون و رسیدم عمارت خودم .............
نظرتون رو بگیدددد
- ۶۲
- ۱۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط