{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فصل بازگشت یک سرباز

فصل ۱۱۱: بازگشت یک سرباز

گابریل با دیدن او، برای نخستین بار پس از مدت‌ها، ترس را احساس کرد. "مایکل... تو خودت آمدی?"

مایکل نگاهی سرد به برادر شورشی خود انداخت. "گابریل. تو نه تنها در مأمورت شکست خوردی، بلکه به دشمن پیوستی. عدالت باید اجرا شود."

او سپس به تمام حاضرین نگاهی انداخت. "این مکان، این... هیبرید غیرطبیعی، توهینی به خلقت است. امروز پاک خواهد شد."

---

فصل ۱۱۲: استراتژیست بی‌رحمانه

برخلاف حملات پیشین، نیروهای مایکل با کارایی ترسناک و بدون هیچ احساسی عمل می‌کردند. آنها مانند یک ماشین کامل و حسابگر جنگیدند.

راف تلاش کرد طبق معمول شوخی کند، اما یک فرشته بدون هیچ تغییری در چهره‌اش به او حمله کرد. "اوه، اینا بچه‌های جدی‌ن هستند!"

کاسیوس، حتی با وجود زخم‌هایش، هشدار داد: "مراقب باشید! مایکل یک تاکتیسین است. او احساسات ندارد که بتوانید روی آن حساب کنید."

---

فصل ۱۱۳: محاصره هتل

مایکل به جای حمله مستقیم، هتل را با یک مانع نورانی غیرقابل نفوذ محاصره کرد. "ما شما را در همین جا ایزوله می‌کنیم. یا خودتان تسلیم می‌شوید، یا از گرسنگی و ناامیدی از بین می‌روید."

چارلی سعی کرد با او صحبت کند. "لطفاً! ما فقط می‌خواهیم در صلح زندگی کنیم!"

مایکل حتی به او نگاه نکرد. "صلح، تنها در اطاعت کامل معنا دارد."

---

فصل ۱۱۴: شکاف در اتحاد

استرس محاصره، شکاف‌هایی در اتحاد ساکنین هتل ایجاد کرد. برخی می‌خواستند تسلیم شوند، برخی دیگر می‌خواستند تا پای مرگ بجنگند.

ونتاس با ناامیدی گفت: "ما نمی‌تونیم برنده شیم! اون مثل... منطق مجسمه!"

آلستور سعی کرد آرامش را حفظ کند. "ما قبلاً بر چالش‌های بزرگتر غلبه کرده‌ایم."

---

فصل ۱۱۵: درس‌های کاسیوس

کاسیوس، با استفاده از دانشش از مایکل، یک نقطه ضعف شناسایی کرد: "مایکل آنقدر به منطق وابسته است که نمی‌تواند چیزی را پیش‌بینی کند که منطقی نیست."

وگی با هیجان گفت: "یعنی مثل من؟!"

کاسیوس لبخند زد. "دقیقاً. ما باید غیرقابل پیش‌بینی باشیم."

---

**فصل ۱۱۶: حمله نامتعارف

آنها نقشه کاملاً دیوانه‌واری کشیدند: به جای حمله به نیروهای مایکل، آنها یک "مهمانی آشتی" در خط مقدم ترتیب دادند.

امیلی پیانو نواخت، وگی رقصید، راف شعبده‌بازی کرد و گابریل و عزرائیل سعی کردند یک کیک بپزند.

سربازان مایکل برای لحظه‌ای کاملاً گیج و سردرگم شدند.

---

فصل ۱۱۷: خشم مایکل

مایکل برای اولین بار، احساسات نشان داد—خشم. "بس کنید! این چه رفتاری کودکانه است؟!"

گابریل فریاد زد: "این رفتار زندگی است، برادر! چیزی که تو مدت هاست فراموش کرده‌ای!"

در آن لحظه از خالص‌ترین احساسات، مانع نورانی مایکل برای یک ثانیه سوسو زد.

---

**فصل ۱۱۸: نبرد برادران

مایکل و گابریل در نبردی رو در رو درگیر شدند—نور سفید سرد در مقابل نور رنگارنگ و پراحساس.

"تو نظم را به هرج و مرج ترجیح می‌دهی؟!" مایکل فریاد زد.

"من آزادی را به بردگی ترجیح می‌دهم!" گابریل پاسخ داد.

---
دیدگاه ها (۰)

هازبین هتل hazbin hotel معرفی میکنم خواهر لوسیفر به گفته ی خ...

هازبین هتل hazbin hotel پروف چارلی و لیلیث #لیلیث و چارلی

فصل ۱۰۱: اتحاد ناامیدانهحالا همه می‌دانستند—این یک نبرد برای...

هازبین هتل hazbin hotel واقعا بعضی وقتا به تنهایی نیاز دارم ...

فصل ۹۱: مهمان دائمی جدیدهتل هازبین اکنون یک محافظ فرشتهٔ اعظ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط