{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو ات

ویو ات
اینقدر خسته بودم که سریع رفتم تو اتاقم نشستم جلو آینه ب خودم نگاه کردم گفتم چرا با خشم بزرگ شدم چرا من نتونستم مثل بقیه آغوش مادر رو تجربه کنم چرا کسی وقتی بچه بودم واسم قصه نمیگفت بار ها از جک پرسیدم ک خانواده واقعیم کی هستن بار ها روش رو کرد اونور بار ها گفت نمی‌دونم ولی دیگه بسه من همون دختر بی رحم سنگ دل میمونم تموم شد نیازی ب هیچ کدومشون ندارم(بلند شد و روی تختش خوابید)

ویو کوک

ات بلند شد بار هارو برداشت برد نگامم نکرد ی معامله عالی کردم باید بهش نزدیک شم باید بفهمم چرا اینقدر سرد شده تا جایی می‌دونم جک پدر واقعیش نیست باید بفهمم قبل از جک چ زندگی داشته باید ب جک نزدیک شم ب ات ک نمیشه از این مطمئنم همینجور داشتم با خودم کلنجار میرفتم ک دیدم همونی که میخواستم زنگ زد

ویو جک

بخاطر حال و هوای دخترکم ی مهمونی مافیایی گرفتم کیم چطور تونست با دخترش اینطور کنه خودم نابودش میکنم برای مهمونی ب دستیارم گفتم زنگ بزنه ب کوک

کوک: بله بفرمایید


دستیار جک: ب مناسبت روز
مرگ سیاه امروز آقای جک مهمونی ترتیب دادن

کوک:اوکی از چ‌ ساعتی(سرد)

دستار:از ساعت ۶ عمارت باشین
دیدگاه ها (۲)

ویو اتاز خواب بلند شدم رفتم پایین ک دیدم تمام کارکنان داخل ح...

۱- لباس ات۲- استایل مو و آرایش ات

اولی ماشین ات دومی ماشین کوک

عمارت ات عکس اولی دفترشه

**پارت ۹****ویو کوک**صورتم هنوز داغ بود. دست ات واقعا سنگین ...

و به جک هشدار دادم که...... هیچ چیزی رو پیش کوک معلوم نکنه و...

ازدواج اجباری پارت ۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط