{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این کوچه روزی روزگاری یک پری داشت

این کوچه روزی روزگاری یک پری داشت
ازکودکی با من قرار همسری داشت

همرنگ بختم بود بختش تار و تیره
آری پری مانند من نامادری داشت

با یک بغل گل زندگی میکرد هر صبح
ازکودکی انگیزه ی نان آوری داشت

میدیدمش هر روز مابین پری ها
از هر لحاظی بر پری ها برتری داشت

گفتم چرا چادر ؟سکوتش گفت: از ترس
بیچاره در آغوش من هم روسری داشت

ترس از قضاوت بر لبانش مهر میزد
با اینکه انصافا صدای محشری داشت

گل میخریدند آری اما چشمهایش
افزون تر ازگلهای مریم مشتری داشت

از من گرفتنداین خیابان ها پری را
زیرا پری در سر خیال دیگری داشت

دیدم دوباره در خیابان آه اما
دنیا تفاوت این پری با آن پری داشت
دیدگاه ها (۲)

هــــر کـــس بـــه ســـهم خـــود از دنــــیا چیـــزی بر مـــ...

تلـــخ ترین رفتن ها ... رفتنی است که با سکـــوت شروع شود آری...

‍ از تب عشق نگو چون که قلم می شکند حرمت خانه و ایوان و حرم م...

من که دلتنگ توام بامن بمان ، دل دل نکنتا دلم خالیست ، درجای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط