{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝓟𝓪𝓻𝓽10

𝓟𝓪𝓻𝓽10
سوکی:پدر گفت امشب خونه نمیاد
سویی:ماکه کلید نداریممم
سوکی:باید خونه اجاره کنیم
سویی:باش
جو:چطوره امشب اینجا بخوابید غریبه نیستید که
سویی:واقعا میشه
جو:البته
سوکی:نه دیگه زیادی مزاحمت درست کردیم
جو:عه نه بابا خوشحال هم نیشیم میرید کلی خورا کی میخرید
یونا:پس نیم ساعت دیگه من میرم
سویی:داداش بزرگه لطفا لطفاااا
سوکی:باشه ولی لباسارو
جیمین:منو تو اندازمون یکیه لباسامو میدمت
یونا:جیمین دوتا از هودی هاتو قرض بگیرممم سرده
جیمین:باشه ولی فقط امشب ها
سویی:هوراااااا
جو:خب غذا سردشد بخورید
*غذا تموم شد
همه:برای غذا ممنون
جو:خواهش
جیمین یونا:اخیششش
جیمین:یونا چرا انگار یه چی یادم رفته؟
یونا:اوم شاید وایساااااا
یونا،جیمین:فوتبالللللل
سوکی:!!!!!مگه فوتبال داشتیم؟
سویی:من فوتبال زیاد نمیبینم اما اره داشتیم
جو:شما که انقدر فوتبال دوست نداشتید
جیمین: مادر من جام جهانمیتونم

سوکی:هاننن مگه فردا نبوددد
سویی:امشب ساعت 12 ونیم چون پخش خارجه دیگه
یونا:پس 15 دقیقه دیگههه
جیمین:یونا قربونت برو خورا کی بگیررر
جو:داریم که
یونا،جیمین:اومممم
جو:اخههههه ....باشه
یونا:من رفتم
سوکی:منم باهات میام
یونا:باش
*یونا لباس پوشید البته فقط یه هودی مال جیمین
جیمین:لباسمم
یونا:گه نخور
سوکی:بریم
*رفتن
𝓽𝓱𝓮 𝓮𝓷𝓭10
دیدگاه ها (۲)

مرسی از حمایت هاتون

فکر نکن یادم میره. نه💔

𝓟𝓪𝓻𝓽9یونا:این بیرون چیکار میکنی خاله؟جو:اومدم اشغالارو ببرم ...

𝓟𝓪𝓻𝓽8سویی:باور کننننننیونا:باشه باشه حالا نوبت توعهسویی:باشه...

رمان عشق من واقعیه

in your eyes

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط