𝓟𝓪𝓻𝓽8
𝓟𝓪𝓻𝓽8
سویی:باور کنننننن
یونا:باشه باشه حالا نوبت توعه
سویی:باشههه
*****
سویی:چطور شدم
یونا:خیلی خوشگل شدی بهتر از منی
سویی:نه بابا تو بهتری
مغازه دار:هردوتون زیبا شدید خانوما
سویی:تعریفتون ممنونم دوتا رو میبریم فقط مال یونا رنگ ابی نفتی و مان من زرشکی
یونا:عههه من نیازی بهش ندارم
سویی:فکر کن یه هدیه از طرف بهترین دوستته
یونا:ب..بهترین دوست اخ سرم
سویی:حالت خوبهه
یونا:اره اره خوبم فقط احساس میکنم یه چیزی رو فراموش کردم
سویی:د.داری گریه میکنی
یونا:چیز مهمی نیست
سویی:مطمعنی
سویی:زم زمه یعنی خاطرات یادش میان وایسا زخم یونا
یونا:چی میگی
سویی:هیچی زیپ لباست بازه
یونا:عه میشه برام ببندیش
سویی:چشم
درحال دیدن زخم یونا
سویی شروع به گریه کردن*
یونا:چرا داری گریه میکنی
سویی:هیچی فقط زخم کمرت چیه؟
یونا:اهان اون شیشه بریدتش
سویی:باشه بریم دیدن جیمیننننن
یونا:واقعا خیلی جیمینو دوست داریا
سویی:واییی یعنی انقدر معلومه
سوکی:اره
سویی:ت اینجا چیکار میکنی مگه کار نداشتی
سوکی:کارم تموم شد
یونا:اوهوم
سوکی:بریم؟
یونا:بریم
*درحال رفتن به خونه
یونا:رسیدیم
سویی:اره
سوکی:زنگو بزن
جو:سلام بچه ها شما باید دوستای جیمینو یونا باشید
سوکی:بله خانم ببخشید مزاحم شدیم
سویی:شنیدم که جیمین مریضه برای همین اومدیم ببینیمش
یونا:این بیرون چیکار میکنی خاله ؟
𝓽𝓱𝓮 𝓮𝓷𝓭8
سویی:باور کنننننن
یونا:باشه باشه حالا نوبت توعه
سویی:باشههه
*****
سویی:چطور شدم
یونا:خیلی خوشگل شدی بهتر از منی
سویی:نه بابا تو بهتری
مغازه دار:هردوتون زیبا شدید خانوما
سویی:تعریفتون ممنونم دوتا رو میبریم فقط مال یونا رنگ ابی نفتی و مان من زرشکی
یونا:عههه من نیازی بهش ندارم
سویی:فکر کن یه هدیه از طرف بهترین دوستته
یونا:ب..بهترین دوست اخ سرم
سویی:حالت خوبهه
یونا:اره اره خوبم فقط احساس میکنم یه چیزی رو فراموش کردم
سویی:د.داری گریه میکنی
یونا:چیز مهمی نیست
سویی:مطمعنی
سویی:زم زمه یعنی خاطرات یادش میان وایسا زخم یونا
یونا:چی میگی
سویی:هیچی زیپ لباست بازه
یونا:عه میشه برام ببندیش
سویی:چشم
درحال دیدن زخم یونا
سویی شروع به گریه کردن*
یونا:چرا داری گریه میکنی
سویی:هیچی فقط زخم کمرت چیه؟
یونا:اهان اون شیشه بریدتش
سویی:باشه بریم دیدن جیمیننننن
یونا:واقعا خیلی جیمینو دوست داریا
سویی:واییی یعنی انقدر معلومه
سوکی:اره
سویی:ت اینجا چیکار میکنی مگه کار نداشتی
سوکی:کارم تموم شد
یونا:اوهوم
سوکی:بریم؟
یونا:بریم
*درحال رفتن به خونه
یونا:رسیدیم
سویی:اره
سوکی:زنگو بزن
جو:سلام بچه ها شما باید دوستای جیمینو یونا باشید
سوکی:بله خانم ببخشید مزاحم شدیم
سویی:شنیدم که جیمین مریضه برای همین اومدیم ببینیمش
یونا:این بیرون چیکار میکنی خاله ؟
𝓽𝓱𝓮 𝓮𝓷𝓭8
- ۱۰.۲k
- ۲۵ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط