{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

( پارت ۱۰)
دیوونه دوست داشتنی 2

*هیکاری خودش رو مثل دکتر ها کرد و با دقت به زبون باکوگو نگاه کرد و یکمی نزدیک شد تا بهتر ببینه. باکوگو زبونش رو برد داخل*

+چیکار میکنی؟

*هیکاری چشمک زد و با شیطنت گفت*
-میخواستم اول بررسی کنم و بعد....

*هیکاری باکوگو رو وادار کرد زبونش رو بیرون بیاره و جلوتر اومد و زبون باکوگو رو اروم مکید و بعد شدتش رو زیاد کرد و لب و زبون باکوگو رو بلعید و یکم مکید و ول کرد*

-و بعد میخواستم برا صبحونه م بخورمشون

+چه هدیه داغی، عالی بود خوشم اومد ، بیشتر از این کار ها بکن.

-شاید توی خونه خودم

+اینکه دیگه خیلی بهتر شد، ولی الان میخوای تا کجا ادامه بدیم؟

-فعلا باید اینجا استپ بزنیم تا به بابام بگم که خونه پیدا کردی

+باشه اوهیمه سامام

*هیکاری به باباش زنگ زد و همه چی رو توضیح داد*

«هیکاری - ، باباش _، باکوگو+»

-اره ولی درمورد قیمتش و اینا خبر ندارم

_گوشی رو بده به باکوگو

*هیکاری گوشی رو داد به باکوگو و بعد اونا درمورد خونه حرف زدن و اینکه خونه فقط یک کوچه اونور تر هست*

-بله، الان فقط لوازم خونه باقی میمونه اونو چیکار کنیم؟!

_خب، بزار به کارت هیکاری پول بزنم تا بره با داماد عزیزم وسایل بخره.

+ب.. بله چشم

_باشه موفق باشین

*باکوگو زود گوشی رو قطع کرد و خیلییی قرمز شد و داشت عرق میکرد*

-میبینم که داماد عزیز قرمز شده

+نخیر من قرمز نشدم

*بعد باکوگو یهو......
دیدگاه ها (۰)

میلی بابی براون✨

( پارت۹)دیوونه دوست داشتنی-اخه صبح حوصله نداشتم شونه کنم*همو...

( پارت۱۱)دیوونه دوست داشتنی 2*بعد باکوگو یهو پیرهنشو دراورد*...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط