{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تا از سَرت آن روسری افتاد و جدا شد

تا از سَرت آن روسری افتاد و جدا شد
این قلبم از آن روز کمی سربه هوا شد

از عطر ِ تنت کوچه و بازار و محله
خوشبوتر از عطاری ِ بازار ِ رضا شد
دیدگاه ها (۱۶)

....؟.....:زخم شدم ....شیشه به زخمم نشست ......شیشه شدم .......

دلگیرماز تمام روز هایی کهباران نمی باردنمی دانمغیر از هوای ا...

در شبی زمستونی، رهگذری از یه کوچه تاریک عبور می کرد. ناگهان ...

رویایی واقعی اما مانند دروغ....

𝕸𝖔𝖓𝖘𝖙𝖊𝖗𝕻𝖆𝖗𝖙 8روز ها می گذشت و تنش بین جِین و جونگ کوک روز به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط