{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Vimin

Part 46🖤









ویو جونکوک:

خب الان این لوکیشن برای خارج شهره...


باید به ا/ت بگم که میرم زود بر میگردم...








÷ا/ت...





∆بله کوکو





÷من یه آگهی استخدام گیر آوردم...

خارج شهره..



ا/ت نزاشت حرف جونکوک تموم شد...




∆نمیشه... نه... نمیتونم تورو هم از دست بدم...



جیمینم همینو گفت.. ولی رفت دیگه نیومد...





÷عشقم نگران نباش...


÷زود بر میگردم...



÷توی مسیر باهات تماس میگیرم نگران نشی...



÷باشه اوژنی؟




ا/ت از اینکه جونکوک لقب دزیره رو‌بهش داده بود شوکه شده بود...

ولی ته دلش عروسی بود...





∆فک‌نکن با اوژنی گفتند خرم کردی...


ولی زود بر میگردی..






÷چشم..








۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰




(خب الان اینجا به جیمین و یارو میپردازیم)







¢خو... پارک جیمین... منو نگا..




_بله رییس..





¢امشب یه ماموریت ویژه داریم... اگر کارو خراب کنی بد تنبیه میشی...


متوجه شدی؟




_بله...







۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰




ویو جانکوک:


به عمارتی رسیدم که ظاهر جذابی داشت..

و معلوم بود که مالکشن خیلی بهش اهمیت میده... چون خیلی تمیز بود...





با شماره ایی که توی آگهی بود دوباره تماس گرفتم ...





بوق بوق...





/بله؟




÷ببخشید من همونیم که برای آگهی یه یه ساعت پیش تماس گرفتم...




الان جلوی همون جاییکه که لوکیشن

فرستادین....





/از راهروی فرعی بیا اتاق سه از بادیگاردا بپرسی راهنماییت میکنن...





÷ممنون..





ویو جونکوک:

وارد عمارت شدم...


از بادیگاردا سوال پرسیدم و بلاخره تونستم اتاق ۳ رو گیر بیارم...





در زدم..




تق تق*






/بیا تو...



/علامت سونگ‌ هو بادیگارد ته

که خود تهیونگ گفت تا من برگردم عمارت او رییس باندی..





÷سلام..

/سلام..


سونگ هو دستشو به صندلی روبروش اشاره کرد و گفت...



/بشین...





جونکوک با قدمای بلندش سمت صندلی چوبی مشکی رفت و نشست..




/خب... چندسالته؟


÷بیستو پنج..






/تا حالا با اصلحه کار کردی؟



÷بله..


/ورزش رزمی چی؟




÷بوکس کار میکنم...




/خب... سنت کمه... ولی تجربه بالایی داری...




امشب یه ماموریت داریم...



باید خودتو ثابت کنی...

ببینم چی کار می‌کنی..


/اسمت چیه؟


÷جئون جونکوک هستم..




/خوبه..



÷ببخشید.. یه سوال داشتم..


/بپرس..


÷رییس باند شمایین؟



_نه...

رییس اصلی باند جونش تو خطره...

توی یه ماموریت گرفتنش..



ماموریت امشبم برای همینه... می‌خوایم جون آقای کیم رو نجات بدیم...



ویو جونکوک:

چه‌ بی عرضه...




بلاخره که جونکوک با تهیونگ باهم لج میوفتادن... چون تهیونگ قرار بود عاشق بهترین دوست جونکوک یعنی جیمین شه..









continues✌️





لایک و کامنت😁❤️❤️

کامنت نزاری نمی‌فهمم خوندی یانه... پس کامنت یادت نره..


💋
دیدگاه ها (۲۳)

عشق نباید به قیمت سلامتِ روانیت تموم بشه.

پ‌ار‌‌ک ج‌ی‌می‌ن ت‍‌و ق‍‌ش‍‌ن‍‌گ‍‌ت‍‌ری‍‌ن م‍‌وج‍‌ودِ زن‍‌...

نظرتون؟

finally *=*

khianat duroogin..𝚙𝚊𝚎𝚛𝚝25پدر ا/ت و مادرش و پدربزرگش ولی ا..و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط