{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در این شهر غریب شبهایم با ریاها روشن میشود او آمد

"در این شهرِ غریب، شب‌هایم با رؤیاها روشن می‌شود. او آمد، نوری در تاریکی، و عشقش قلبِ مرا تسخیر کرد. اما این عشق، مانندِ شب‌های سفید، زودگذر بود. او رفت، و من ماندم با خاطره‌ای شیرین و تلخ."
- شب های روشن

#دلنوشته
#یاس‌گُل
دیدگاه ها (۰)

نکند دست کسیدست تو رالمس کند!کاش این دلهرهاینقدردل آزار نبود...

آرامش را باید در خودمان جست و جو کنیمنه اینکه منتظر باشیم دی...

چه خوش است راز گفتن به حریف نکته سنجیکه سخن نگفته باشی، به س...

لیاقت رو نمی‌شه تزریق کرد. ذات رو نمی‌شه تغییر داد.چشم رو نم...

در این دنیایی که به سختی میتوان زندگی کرد من به چشمهایت که ه...

اسلاید دوم پوستر فصل دوم☕ قهوه تلخ پیش نوشت فصل دوم---پایان؟...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط