{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"در این شهرِ غریب، شب‌هایم با رؤیاها روشن می‌شود. او آمد،

"در این شهرِ غریب، شب‌هایم با رؤیاها روشن می‌شود. او آمد، نوری در تاریکی، و عشقش قلبِ مرا تسخیر کرد. اما این عشق، مانندِ شب‌های سفید، زودگذر بود. او رفت، و من ماندم با خاطره‌ای شیرین و تلخ."
- شب های روشن

#دلنوشته
#یاس‌گُل
دیدگاه ها (۰)

عطر خوب سیب داشت آن گل یاس سفید🌹او که در قلب پدر نور امیدی ...

ایران در عمیق ترین و مهم ترین برهه تاریخی خودش قرار داردایرا...

‌سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۲ قسمت ۸ آن‌ها از دروازه‌ی...

کپشن ✍️اصفهان را همه با پل‌های تاریخی‌اش، با شکوهِ معماری‌اش...

نام رمان: در سایه‌ی پناهگاه شیرینپارت ۱: عطر وانیل در میان د...

RESPECT OR DIE : پارت اول | ورود به تاریکیساعت از نیمه‌شب گذ...

عکس ملکه خوب ها.باهوش مصنوعی کاشته ایم نهال صبر اندر دل

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p88چشم‌های مشکی جیمین رو دید.نفسش آروم‌ت...

پارت اول خیابان خلوت بود و صدای قدم‌هایم روی سنگفرش‌های خیسِ...

### 🗝️ پارت دهم (پارت پایانی): رقصِ آخرین شعلهلرزش زمین بند ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط