{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Burned Wings galaxy

هنگامی که قدم زنان در آنجا می چرخیدم و به دنبال راهی برای ترک آن فضا بودم ، تاریکی بر بال هایم بوسه میزد و چشمانم را از پشت بسته بود .
مانند آسمانی در شب تاریک ، که ناگهان ، مانند ستاره ای در آسمان برایم چشمک زد و گویا او نیز در کهکشان خود تنها بود و به دنبال دوستی برای برای خود می گشت .
می خواستم کهکشان تاریک آنجا را با دوستیمان روشن کنم ، ولی تاریکی دستم را رها نمی‌کرد و بر بال هایم چنگ میزد .
روح سرد تاریکی می‌خواست شعله هایش را خاموش کند ولی او نیز مقاومت می‌کرد و در حال آب شدن بود ، عرق های گرم بر پیشانی اش جاری شده بود و یکی پس از دیگری بر روی زمین چکه می‌کردند .
دست تاریکی را پس زدم و خودم را از چنگش رها کردم ، بال هایم را باز کردم تا به سمتش پرواز کنم ؛ وقتی به سمتش رفتم نورش را تاباند و درخشید .
گویا چنان دوستی مان بر تاریکی غلبه می‌کرد که باعث می شد ما را در آنجا تنها بگذارد و ترکمان کند .
کمی پیشش نشستم و گپ و گفتی با هم کردیم ، حرارت نورش بال هایم را می سوزاند .
لذت بخش بود که در آن تاریکی گرما و نوری کنارم داشتم .
کمی بعد به پرواز درآمدم تا آنجا را ترک کنم و به روشنایی ابدی برسم ، با او خداحافظی کردم که دیدم نورش کمتر شد و وقتی آنجا را ترک کردم او نیز خاموش شد و کهکشانش را ترک کرد و خاطراتش را در پارافين های آب شده اش منجمد کرد .
به روشنایی رسیدم ولی گرمایی نداشت ؛ دختر کبریت فروشی را دیدم که در سرمای روشنایی قدم میزد ، کبریتی به آغوشم هدیه داد .
به سمت شمع بازگشتم و کبریت را بر روی سرش کشیدم و نوازشش کردم ، چشمانش را باز کرد و دوباره با لبخند گرمش بال هایم را نوازش کرد .
کنارش نشستم و در کهکشان تاریکمان به خوابی عمیق فرو رفتم ، او نیز با جسدی آب شده بر روی زمین دراز کشید و مرا تنها نگذاشت .

به قلمِ fh.gh
دیدگاه ها (۱)

داستان کودکانه «راز پروانه‌ی کوچک و مهمان ناخوانده» به نویسن...

پارت ۱۱

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_34با دیدن من اخمی بین ابرو ه...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 2+ چیزی نیست.+ معلومه.رفتم کنارش نشستم و آروم پتو ر...

پارت ۴: از استیجِ رؤیاها تا قلبِ هایب!اون شبِ کنسرت، اصلاً ح...

### 👁️ پارت سوم: تالار سایه‌هاماشین رو خاموش کردم. سکوتِ سنگ...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

پارت شیش اون اون یوری نبود ولی انگار میخواست خودکشی کنه رفتم...

لبخند قاتلپارت⁴⁶ویو جونگ‌کوکماشین توی خیابون‌های خلوت حرکت م...

پارت: 25 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*عصر همان روز، هوا به طرز ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط