{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بازی درخون

بازی درخون 🍷🗡
پارت پنجاه هفت🍷🗡



ترسیده بود !
مثل یه گربه ی توی چنگ افتاده میموند.

سرعتشو بیشتر کرد و یکم بعد که بهش گفتم کسی دنبالمون نمیکنه زد کنار ..

عقی‌زد :

دستاش علنا میلرزید .

نیشخندی زدم :

لب زدم:

+دستات میلرزه

نگاهش و دوخت به دستای لرزونش

ادامه دادم :

+پس اون همه شجاعت کجا رفت دوست داشتنی؟ هوم؟؟؟

میخواستم حواسش و پرت کنم !

انگار این گربه کوچولو وقتی اسم از شجاعت میشد میخواست خودشو قوی نشون بده

شونه ای بالا انداخت !
لب زد :

+یه تو ربطی نداره. من فقط از صدای بلند گلوله ترسیدم..

یاد فوبیاش افتادم ..
به صدای گلوله فوبیا داشت...

هوم !

پس لرزش تنش به خاطر همین بود ...

+پس به خاطر صدای گلوله ترسیدی ...

هقی زد و با سکسکه گفت :

_نترسیدم ولم کن

دختر کوچولوم رنگ به رو نداشت ..

کشیدمش جلو ...

توی بغلم افتاد !
دیدگاه ها (۳)

بازی درخون 🍷🗡پارت پنجاه هشت🍷🗡توی بغلم نفس نفس میزدخندیدم !رو...

بازی درخون 🍷🗡پارت پنجاه نه🍷🗡با چشمای گرد نگاهم کرد +شوخی میک...

بازی درخون 🍷🗡پارت پنجاه شیش🍷🗡با ترس جیغ کشید یه قطره اشک از ...

بازی درخون 🍷🗡پارت پنجاه پنج🍷🗡اخم کرد :انگار از اینکه ازش تعر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط