رفیــــق که بــاشی ، فـــرقی نمیکنــد که زن باشی یا مــــ
رفیــــق که بــاشی ، فـــرقی نمیکنــد که زن باشی یا مـــــرد ، بزرگ باشی یا کـــوچک ، دور بــاشی یــا نــزدیــک ، رفــاقـت فــاصلـه هـــا را پـــر میکنــد ، گــاهی بـا حــرف ، گــاهی بـا سکــوت ، نسبت هــا بـی مـعنـی میشـونـــد ، فــرقی نمیکنــد مـادر بـاشی ، یــا فـرزنــد یا همســر ... رفیـق که باشی ، فـرقـی نمیکند کدام خـون در رگهایمان جاریست ، از کــدام نسلیــم یا کدام فصـل ، کدام سقف بالای سرمان ، کدام خاک قلمرومان ... رفیق بودن لفـظ ظـریـفـیــست ، نه مقدس مثـل عـشــق ، نه سـرسـری مثل همســایــه ، یـک سود دو ســویـــه ، نه تنـهـا میـان من و تـــو ، میـان من و من ... رفیـق که بـاشی ، انتـظارهــا تهـدیــد نیـستـنــد ، یـک بازی بدون بازیــچه ، فــرقی نمیکند جیب هـایت پر است یا خالی ، هــر چـه هست میان دستهــای تــوست ، در فـکـرت ، در قلبتـو عملت ، رفــاقـت نه وصـل است و نه فـصـل ، گِـرهی میـان من و دنیــا ، مـــرا رفیــق خوانــدی ، اعتــمــادهــا با لفظ تـــو رنـگ میگیـــرد ، میشوی هم سفر ، هم سفره ، هم کاسه ، هم حرف ....
- ۷۸۸
- ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط