دختر : می خوام یه چیزی بگم ولی قول بده که عصبانی نشی...پس
دختر : می خوام یه چیزی بگم ولی قول بده که عصبانی نشی...پسر : باشه...بگو... دختر :داداشم هفته پیش خواهرتو دیده و خیلی خوشش اومده...و می خواد که باهاش حرف بزنه...پسر :چییی؟؟؟؟ غلط کرده...استخوناشو خورد می کنم...دندوناشو می ریزم تو حلقش...اون کی باشه که به ناموس من نگاه کنه؟؟!!به چه حقی می خواد دستشو بگیره؟؟دختر :میشه دستمو ول کنی؟؟؟ لطفا"؟؟؟پسر :چراا؟؟؟دختر :چون توام الان دست ناموس داداشمو گرفتی...منو فراموش کن و برو مواظب ناموست باش و به ناموس بقیه کاری نداشته باش... ( اﻳﻨﺠﺎﺳﺖ كه ﻣﻴﮕﻦ ﺭﻭشن فکرﻳﺖ ﻭاﺳﻪ ﺩﺧﺘﺮاﻱ ﻏﺮﻳﺒﺴﺖ به ﻣﺎﺩﺭﻭﺧﻮاﻫﺮ ﺧﻮﺩﺕ كه ﻣﻴﺮﺳﻪ ﻗﻴﺼﺮ ﻣﻴﺸﻲ...)
- ۲.۶k
- ۳۱ تیر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط