{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دختر:عشقم میخوام یه چیزی بهت بگم ولی قول بده که عصبانی نش

دختر:عشقم میخوام یه چیزی بهت بگم ولی قول بده که عصبانی نشی...

پسر:باشه...بگو...

دختر:داداشم هفته پیش خواهرتو دیده و خیلی خوشش اومده میخواد باهاش حرف بزنه...

پسر:چی؟!

غلط کرده...

استخوناشو خورد میکنم...

اون کی باشه که به ناموس من نگاه کنه؟!

به چه حقی میخواد دستشو بگیره..؟!

دختر:میشه دستمو ول کنی؟!لطفا!

پسر:چرا...؟

دختر:چون توام الان دست ناموس داداشمو گرفتی حالا منو فراموش کن و برو

مواظب ناموست باش و باناموسای بقیه کاری نداشته باش...
دیدگاه ها (۲)

Love&HateP.2-یا ابلفضللل من چیزی ندارم داداشمو بخور_ببین کیه...

#چندپارتیموضوع:( وقتی اون یه وارث هست و تو یه مهمونی برای او...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟎𝟎جونگکوک به تهیونگ نزدیک شد و از بازوش...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟗𝟓همه اماده با وسایل هاشون و لباس های غی...

پارت دوم ادامه سناریو قفل آبی

رمان خون‌آشام من پارت ۴ته : اوو راس میگی خب بگو با دوستم رفت...

اسیر مافیا پارت ⁷دیگه کنترلش از دست داد و تا خواستم سیلی برن...

وقتی پسر عموی بدنسازت توی سفرش عاشقت شده بود🩶پارت ۱روایت از ...

#سناریوموقعیت🍔: وقتی به مهمونی خانوادگی[از سمت خودشون] میریم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط