روز پدر که برسد از دخترک گل فروش یک دسته کوچک گل نرگس میگ

روز پدر که برسد از دخترک گل فروش یک دسته کوچک گل نرگس میگیرم
قرآن کوچکت را میبوسم و توی کیفم می گذارم.
شیشه  گلاب  را فراموش نخواهم کرد .
روز پدر که برسد .
خودم را به آرامستان می رسانم
آرام کنار مزارت می نشینم
چهره زیبای حک شده بر سنگ زیر  گرد و غبار پنهان شده .
اول صورتت را میشویم تا لبخند ملیحت.
دلم را از غربت ساکت و آرام قبرستان به دنیای خیالی زنده بودنت بکشاند .
نرگسها را دور چهره زیبایت میچینیم تا صورت مهربانت را با قلبی از گل قاب کنم .
تاریخ طلوع وجودت   را میبوسم
تاریخ غروب جسم بی جانت  را با دستانم میپوشانم .
تا سیاهترین روز زندگیم را کمرنگتر به خاطر بیاورم .
سوره الرحمن را قرائت میکنم تا برای تو آمرزشی باشد و برای خودم آرامشی.
سعی میکنم خودم را در آغوشت جای دهم
ولی امکانش نیست .
با انگشتان چند ضربه بر سنگ مزارت میزنم
و آهسته میگویم :

روزت مبارک باد
پدرخفته در خاکم
دیدگاه ها (۰)

#شب_های_زیبای_تبریز💬میشه از دوست‌‌داشتنم خسته نشی؟!یادم میاد...

.💬نمادها و مشخصات بزرگسالی؟ اونجاییه که چیزهای جدیدی از خودت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط