{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

#پارت2

#منتظر.خیانت.باش.

---------------------------------------------------------

ویو ران:

صبح زود از خواب بیدار میشم و یادم میاد چه اتفاقی افتاد اما اهمیت نمی‌دم. بلند میشم میرم سرویس بهداشتی کارو می کنم بعدش دست و صورتم می شورم و میرم طبق پایین جای که مه انتظار داشتم ا.ت ببینم که داره صبحونه درست می کنه اما با چیزی که دیدم چشم هام گشاد شد.

ا.ت روی مبل نشسته بود تو دستش به لیون قهوه بود و کتاب روی پاهاش گذشته بود و می خوند و هیچ چیزی برای صبحونه درست نکرده بود اولش تعجب کردم اما بعدش گفتم عادیه به مرور زمان به حالت قبل بر می گرده.


با قدم های آروم و سنجیده رفتم آشپزخونه و برای خودم قهوه درست کردم باشد به سمت اتاق پذیرایی رفتم و رو مبل تک نفره نشستم و شروع کردم ور رفتن با گوشیم.

ویو ا.ت:

به محض اینکه بیدار شدم رفتم طبقه پایین و برای خودم قهوه درست کردم و کتابی که خیلی وقته از کتاب خونه خریدم گرفتم برداشتم و به سمت مبل سه نفره رفتم و نشستم و شروع به خوندش کردم.

بعد 1 ساعت:

با شنیدن صدای پا فهمیدم که ران بیدار شده و تمام اتفاق های دیشب به ذهنم اومد و بغضم گرفت و اما به روی خودم نمی یارم.

بعد از ده دقیقه ران اومدم و روی مبل یه نفره نشست و شروع کرد بالا پایین کردن گوشیش کرد که همون موقع کتاب تموم شد و بلند شدم رفتم طبقه بالا.

به محض اینکه رسیدم اتاق باز ترین و بدن نما ترین لباس که تو کمدم بود برداشتم پوشیدم و موهام حالت دادم و باز گذاشتم به سمت میز آرایشی رفتم و یه آرایشی کردم که هر مردی جذابش می شد بعدش یه کیف سیاه نسبتن کوچیک برداشتم و وسایلی مثل گوشی کلید خونه و گوشیم و یه رژ قرمز جیغ تو کیفم گذاشتم و کفش های قرمز مارک دارم پوشیدم و از اتاق خارج شدم


ویو ران:

به محض اینکه رفت تنها شدم پس گوشی کنار گذاشتم و تلویزیون روشن کردم و شروع کردم کانال عوض کردن که بلاخره خانوم بعد یه ساعت و نیم که میشه ساعت 8 از اتاق بیرون اومدم.

اهمیتی ندادم که یهو چشمم به پاهاش افتاد و بعدش بالا رفت. با دیدن لباس و ظاهر حس کردم که رگ گردنم باد کرد و با عصبانیت و حس مالکیت بلند شدم و دستش گرفتم که از در این خونه ای لعنتی نره بیرون

ران: کجا داری میری؟!نکنه داری میری عروسی؟!

با عصبانیت نگاش کردم که یهو برگشت و با یه نگاه سرد بهم خیره شد که لعنتی چرا این نگاه از اون ناراحتم کرد؟؟

ا.ت: ولم کن...

با شنیدن لحن آروم ا.ت به خودم اومدم و دستش ول کردم و یادم اومدم که بعد کاری که کردم دیگه حق دخالت توی زندگیش ندارم به وضوح به همین دلیل نادیدم می گرفت.


ویو نویسنده:

ا.ت به محض اینکه ران دستش ول کرد رفت و حتا به پشت سرش نگاه هم نکرد.


در حالی که ران با یه حس ناراحتی عجیب به سمت مبل رفت و رو مبل نشست و آرنجش گذشت روی زانوش و دستش تو موهاش فرو برد که در که پاش با استرس تکون می داد.
دیدگاه ها (۳)

#منتظر.خیانت.باش. #پارت3------------------------------------...

کراشممممممممممممم دومممممممم بعد سانزو‌وووووووو

هورااااااا بعد کلی تلاش صد تای شدممممممن ✨💖🥳🥳🥳🥳

part ۲۱ویو تهیونگ ا/ت رو بغل کردم راهی خونه شدم رفتم به طرف ...

سناریو ران پارت ۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط