#منتظر.خیانت.باش.

#منتظر.خیانت.باش.

#پارت3

---------------------------------------------------------

یو نویسنده:


ا.ت از خونه خارج شد و سوار لامبورگینی قرمزش شد. و ماشین روشن کرد و به عینک مارک دار پوشیده و صدای آهنگ تا آخر برد بالا و با بالاترین سرعت شروع کرد به رانندگی کردن.


بعد یه ساعت به یه شرکت رسید و به پارکینگ خصوصی مدیر عامل ها رفت و ماشین پارک کرد.


یه پاش از ماشین بیرون اومد و بعدش بیرون بعد دستش روی در ماشین گذاشت و پیاده شد در حالی که با دستش دیگش عینک اش گرفته بود و موهاش تو هوا معلق شده آمد. چهره‌اش مصمم و جدی بود که بیشتر جذابش می کرد.


همه با تعجب و ناباوری به ا.ت نگاه می کردم بعضی ها سرخ شده بودن و بعضی ها پچ پچ می کردند که اون کیه؟. ا.ت بی توجه به بقیه وارد شرکت شد که اونجا هم نگاه هم روش بود.

ا.ت به سمت پذیرش رفت و با یه چهره‌ای مصمم و جدی به مسئول پذیرش خیر شده.

مسئول پذیرش دختری 23 ساله‌ای بود که ا.ت بهش کمک کرد بود.

ا.ت: سلام کونوها

مسئول پذیرش یا همون دختره که ا.ت کونوها صداش کرد با یه حالت متعجب و پر از استرس نگاه کرد.

کونوها: بله بانو؟

ا.ت: بگو امروز جلسه ای خاستی داریم؟

کونوها: اهِ...بله جلسه نیم ساعت دیگه شروع میشه پس بهتر عجله کنید...

ا.ت:ازت ممنون کونوها

ا.ت موهای کونوها رو به هم زد و یه لبخند زد و به غرغر کردن کونوها توجه نکرد و به سمت آسانسور رفت و دکمه رو زد و منتظر موند تا آسانسور پایین بیاد و وقتی اومد سوار شد و دکمه آخرین طبقه رو زد.


ویو ران:

بعد اینکه ساعت 9 شد بلند شدم و بلند شدم و کت و شلوار همیشگی پوشیدم و موهامو شونه کردم بعدش از خونه اومدم بیرون.


سوار ماشین شدم « ماشین دل خواه خودتون » و روشنش کردم و به سمت شرکت رانندگی کرده فکرم همش مشغول ا.ت بود. برام عجیب بود که بعد این همه سال چرا یهو برام مهم شد؟ با نکنه از اول علاقه ام بهش از دست نداده بودم؟

مسیر با یه فکر ها گذشت تا وقتی به خودم اومدم دیدم به شرکت رسیدم و داخل پارکینگ پارک کردم و بعدش پیاده شدم. داخل شرکت شدم.


فعلاً با همین راضی باشید تا فردا ادامه پارت هارو بنویسم
دیدگاه ها (۱۰)

سرنوشت پارت(۱۴)

آواز عشق ♣️ part 6♣️یونگی ویو سوار ماشینم شدمو راه افتادم سم...

در جست و جوی خاطرات پارت ۲۱

P24سوار ماشین جیمین شد،جیمین با لبخند نگاهی به تیپ ا/ت انداخ...

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

چند پارتی (درخواستی)

سیلام 🎀🧸 بریم برای پارت گذاری ؟بزن بریممممممویو«نامجون»با صد...

𝓛𝓲𝓽𝓽𝓵𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓼𝓸𝓷𝓮𝓻 [𝓹𝓪𝓻𝓽 ³⁰]*تهیونگ ویو*دکمه‌ی طبقه‌ی سوم را فش...

سناریو سو پارت دوم

چند پارتی (درخواستی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط