سلام بچهها خوبین

سلام بچه‌ها، خوبین؟:)
دارم میرم... نمی‌دونم ولی فکر کنم یکم این رفتنم بلند مدت باشه یا... اصلاً دیگه امکان برگشتی وجود نداشته باشه!
خب داستان اینجاست که الان پدر و مادرم می‌دونند که رمان می‌نویسم و خوشبختانه عاشق رمان‌ها و کارام شدند.
شوهره مادرم توی کاره چاپه و میگه رمانمو بنویسم و اون رمان راحت میره نشریه و چاپ میشه!
پس، می‌تونید بزودی رمان‌هام رو بخرید و بخونید♡
خیلی خوش گذشت بهمون... خیلی پا به پاتون تجربه کسب کردم♡
به اسم اصلیه خودم نویسندگی رو ادامه می‌دم. به همون اسم نگین!
یه روزی میرسه که میرید رمان در یک قدمی مرگ رو سرچ می‌کنید و خیلی راحت اون رمان بالا میاد و اسم نویسنده‌عه هم کنارشه:)
و اسم اون نویسنده، اسم واقعیه منه♡
واقعاً واقعاً از همتون ممنونم!
نگید خیلی بی وفایی یا زر نزن تو جایی نمیری، نه!
من به فکره یک آینده‌ی بزرگترم.
یک آینده‌ای که توی ویسگون نیست بلکه، توی کتابخونه‌ها و کتاب‌فروشی های معتبر کشوره!
عاشقتونم ! خیلی خیلی مراقب خودتون باشین!
خدانگهدار♡





دیدگاه ها (۵۶)

خاطرات یک آرمی فصل ۶ پارت آخروارد خونه شدم و در رو با پام از...

#ج‌ناشناس‌²- رادادادااااا دارادادادااااا رادادا دارادا داداد...

نام فیک: مافیا جذاب منPart: 2حالا می سو این قول رو به خودش د...

مین سو:مین سو یه پسر ۲۱ سالس که باباش بزرگترین و ثروتمندترین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط